۱۳۸۶ اسفند ۱۷, جمعه

کلینتون چگونه بازگشت

--

بعد از گذشت ۴۸ ساعت از انتخابات روز سه شنبه هنوز هم مشخص نیست که چه عاملی کمپین هیلاری کلینتون را در حالیکه تقریبا همگان (از جمله من) از او قطع امید کرده بودند زنده نگه داشت. برداشت شخصی من این است که تلفیقی از عوامل مختلف پیروزیهای روز سه شنبه هیلاری را رقم زدند:

1- اولین و مهمترین عامل از دید من نقش خود هیلاری کلینتون بود که در حالیکه مطبوعات از جمله نیویورک تایمز و واشینگتن پست مرتب از از هم پاشیدگی و روحیه درهم شکسته کمپین او سخن می گفتند، با حفظ روحیه جنگندگی خود که به خاطر آن معروف است به تلاشی شبانه روزی در اوهایو و تکزاس دست زد و واقعا حتی یک ساعت هم کم نگذاشت. بعنوان مثال او ساعت پنج و نیم صبح دوشنبه در کارخانه اتوموبیل سازی کرایسلر در شهر تولیدو حضور پیدا کرد و با کارگران این کارخانه به صحبت پرداخت.

2-کمپین کلینتون برای اولین بار و بخصوص در هفته آخر منظم عمل کرد و با تأکید همه جانبه بر پیام جدید خود یعنی ارائه کلینتون بعنوان نامزدی با تجربه در مسائل امنیت ملی در برابر نامزدی بی تجربه و صلاحیت در این زمینه، سعی کرد در بین رأی دهندگان نسبت به اوباما تردید ایجاد کند. دو تبلیغ آخر کلینتون در اوهایو و تکزاس هم بواقع برای قطعیت دادن به همین پیام بود. در اولین این تبلیغها که به تبلیغ ساعت 3 صبح معروف شده است کلینتون به مردم آمریکا می گوید که وقتی آنها و خانواده شان در ساعت 3 صبح با آرامش خوابیده اند ممکن اتفاقی در جهان رخ دهد که فقط او در آنزمان می تواند با تجربه و کارآمدی خود از عهده آن بحران بر آید و از این بابت آمریکا می تواند به او بر خلاف اوباما اطمینان کند و شبها سر راحت به بالین گذارد. به نظر می رسد پیامی که این تبلیغ در بر داشت (آیا واقعا به اوبامای تازه وارد وارد اعتماد می کنید؟) برای کلینتون نتیجه داده باشد چه را که بر اساس CNN exit polls بیش از 60 درصد رأی دهندگان در هر دو ایالت معتقد بودند که او شایستگی بیشتری برای فرماندهی کل قوا نسبت به اوباما دارد. (در ضمن این تبلیغ بر اساس تبلیغ تلویزیونی بود که والتر ماندیل معاون جیمی کارتر و نامزد اصلی حزب دموکرات در سال 1984 بر ضد رقیب هم حزبی خود گری هارت استفاده کرد. من البته تبلیغ دوم هیلاری که از کلمات خود اوباما بر ضد او استفاده می کند را بیشتر پسندیدم.)


3- CNN exit polls همچنین نشان می دهند که کلینتون هر دو مناظره تلویزیونی تکزاس و اوهایو را از آن خود کرد. بخصوص در مناظره اوهایو، تآکید کلینتون بر مسئله بیمه درمانی که 16 دقیقه به طول انجامید و پاسخ نه چندان قاطع اوباما در برابر مسأله لوییز فراخان ضد یهود که به تازگی از اوباما حمایت کرده است در نهایت به نفع هیلاری تمام شد. من در گزارشهای انتخاباتیم بارها گفته ام که هیلاری را مناظره کننده بسیار قهاری می دانم و با وجود این که اوباما به نسبت چند ماه پیش بسیار بهتر شده اما هنوز از لحاظ به دست آوردن امتیاز فنی از مناظره ها مشکل دارد.


4-رسانه های گروهی آمریکا بعد از برنامه طنزی که دو هفته پیش در برنامه Saturday Night Live پخش شد و در آن در یک مناظره تلویزیونی که بر اساس مناظره آستین تکزاس تهیه شده بود مجری برنامه و دو پرسشگر دیگر بارها ارادت خود را به اوباما ابراز کردند و بدین ترتیب لطف بیش از حد رسانه ها را به اوباما و پوشش منفی کمپین هیلاری را مورد انتقاد و تمسخر قرار دادند، توجه بیشتری به اتفاقات منفی که در ارتباط با اوباما و کمپین او در جریان بودند پرداختند، از جمله آغاز دادگاه تونی رزکو یکی از کمک کنندگان مالی سابق اوباما که اکنون به جرم کلاه برداری و سو استفاده های مالی در زندان به سر می برد و ملاقات مشاور ارشد اقتصادی اوباما با دیپلمات های کانادایی در کنسولگری کانادا در شیکاگو در ارتباط با پیمان NAFTA (پیمان نفتا که قراردادی بازرگانی بین سه کشور آمریکا، کانادا و مکزیک است و در اول ژانویه 1994 در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون امضا شد یکی از عوامل اصلی بسته شدن بسیاری از کارخانه ها و بیکار شدن کارگران آنها در ایالت اوهایو محسوب می شود. اوباما با استفاده از این حقیقت که این قرارداد در زمان بیل کلینتون نهایی گردید هیلاری را مورد انتقاد شدید قرار داد اما چند روز پیش شبکه CTV فاش کرد که یکی از مشاوران ارشد او به مقامات کانادایی اطمینان داده بود صحبتهای اوباما بر ضد نفتا فقط جنبه انتخاباتی دارد. افشای این خبر برای کمپین اوباما در اوهایو فاجعه بار بود.)


از روز یکشنبه صبح بود که دینامیک انتخابات روز سه شنبه شروع به تغییر کرد. مجله تایم در گزارشی نوشت مردم در اوهایو در تجمعات هیلاری با شور و هیجان بیشتری حضور پیدا می کنند. نیویورک تایمز نیز نوشت که کلینتون به نحوی فعالیت انتخاباتی می کند که انگار نیروی روانی momentum رقابت با اوست. در غروب روز دوشنبه نظر سنجی ها همگی حاکی از این بودند که در کمپین کلینتون در تکزاس و اوهایو علایم حیات دیده می شود و سه شنبه شب حدود ساعت یازده شب هیلاری بازگشت خود را اعلام و آنرا تقدیم به کسانی کرد که مانند او بارها تمام شده اعلام شده اند.

اما آیا این بازگشت به موقع است یا دیر؟ مسیر پیش رو به ما چه می گوید؟ ارقام آرای عمومی و نامایندگان تصاحب شده در چه وضعیتی به سر می برند؟ تکلیف فلوریدا و میشیگان چه می شود؟ کدام نامزد در رقابت بسیار حیاتی پنسیلوانیا دست بالا را دارد؟ پاسخ به تمامی این سوالات را در مطلب بعدی برایتان شرح خواهم داد.

۱۳۸۶ اسفند ۱۵, چهارشنبه

شب تاریخی هیلاری کلینتون

--

تبریک بسیار می گویم به خانم کلینتون و طرفداران ایرانی او بواسطه پیروزیهای فوق العاده امشب او در رود آیلند، اوهایو، و البته تکزاس. هیلاری این پیروزیهای تاریخی را علی رغم یازده باخت متوالی در ماه فوریه و همینطور علی رغم اینکه اوباما در اوهایو و تکزاس حداقل دو برابر او خرج تبلیغات تلویزیونی کرده بود بدست آورد. تحلیل فنی من درباره اینکه هیلاری کلینتون چگونه تقریبا ناممکن را ممکن ساخت و مسیر پیش رو رقابتهای حزب دموکرات را فردا شب بخوانید.


۱۳۸۶ اسفند ۱۳, دوشنبه

اوباما و اسرائیل

--

دیدم آقای شهیر شهیدثالث در وبلاگ خود نوشته است که: "اوباما و هیلاری بطور مشهودی با دو تاکتیک متفاوت به صحنه آمدند که تفاوت در این روشها معلول تفاوت در نگرش این دو تن به جامعه آمریکا بود. اوباما با مخالفت جدی با جنگ در عراق و تکیه بر مردم و سر دادن شعار "تغییر" وارد صحنه شد در حالی که هیلاری مانند بسیاری از سیاستمداران و آنالیست ها (از جمله من) بیش از هر چیز بر روی لابی اسرائیل حساب باز کرد. این نگرش باعث شد که هیلاری چندان توجهی به خواست عمومی جامعه آمریکا مبنی بر فاصله گرفتن از سیاست های کشنده ٨ ساله جورج بوش نکند و حتی تا پیش از ورود به این رقابت ها به لوایحی که تضمین کننده تداوم سیاست های بوش و در جهت شاد کردن افرادی چون لیبرمن که بجای نماینده مردم آمریکا نماینده دولت اسرائیل است، رای بدهد. رای به لایحه ای که عملا دست بوش را برای حمله به ایران باز می گذاشت در حالی صورت گرفت که انتقادات بسیاری را متوجه هیلاری کرد. هیلاری می خواست با سود جستن از نیروی لابی اسرائیل بر مردم حکومت کند اما اوباما با همفکری افرادی چون برژینسکی درست در جهت مخالف و پس زدن لابی مزبور قدم برداشت."
با نهایت احترام به آقای شهیر صحبت اول ایشان در مورد هیلاری کلینتون کاملا نادرست است و او فقط بر اساس اینکه به لایحه کایل-لیبرمن و همینطور قطعنامه مجوز حمله به عراق رأی مثبت داده از سوی نویسنده مطلب مورد اتهامی چنین غیر منصفانه قرار گرفته است. در مورد قطعنامه مجوز جنگ عراق ذکر این نکته ضروری است که اوباما اصلا در آن هنگام عضو سنای آمریکا نبود که بخواهد به این قطعنامه رأی مثبت یا منفی بدهد. درست است که اوباما در سخنرانی ای در دوم اکتبر ۲۰۰۲ در پلازای فدرال شهر شیکاگو با جنگ عراق مخالفت کرد اما مطمئنن اگر او در سنای آمریکا حضور داشت و به گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا دسترسی داشت شاید مانند کلینتون، کری، ادواردز و بسیاری دیگر از سناتورهای دموکرات به این قطعنامه رأی مثبت می داد.
در مورد رأی مثبت کلینتون به لایحه کایل لیبرمن-- که از دولت بوش می خواهد سپاه پاسداران را در لیست گروههای تروریستی قرار دهد-- هم باید این را اضافه کرد که اوباما که اکنون کلینتون را بخاطر این رأی بشدت مورد انتقاد قرار داده خود در جلسه رأی گیری اصلا حضور نداشت. اگر او با این لایحه تا این حد مشکل داشت چرا کمپین خود را چند ساعتی رها نکرد و به سنا بازنگشت تا به این لایحه رأی منفی بدهد؟
در مورد اسرائیل موضع اوباما نه تنها با کلینتون و مک کین فرقی نمی کند که در مواردی حتی از دو کاندیدای دیگر تندتر است. در این گزارش وبسایت Antiwar.com آمده است که هفته گذشته اوباما در جمع صد نفر ار طرفداران اسرائیل در کلیولند اوهایو اظهار داشت که او بزرگترین خطر را برای اسرائیل از جانب ایران می بیند: "رژیم رادیکال ایران بدنبال رسیدن به فن آوری ساخت تسلیحات اتمی است و از تروریزم در سراسر منطقه حمایت می کند. تهدید نابودی اسرائیل از طرف ایران را نمی توان فقط یک شعار فرض کرد. تهدید ایران جدی است و وظیفه من بعنوان رئیس جمهور آمریکا از بین بردن این تهدید است." اوباما حتی گفت پس از بیرون کشیدن نیروهای آمریکا از عراق توجه کامل خود را به ایران معطوف خواهد کرد و هیچ گزینه ای از جمله گزینه نظامی را از نظر دور نخواهد داشت. او در این سخنرانی همچنین از جنگ سال گذشته اسرائیل علیه حزب الله لبنان دفاع کرد. صحبتهای اوباما به طرفداری از اسرائیل چنان بر نویسنده مطلب گران تمام شده است که شعارهای "تغییر" و "امید" اوباما را یک "دروغ تمام عیار" می نامد.
درباره اینکه اوباما در رابطه با سیاست خارجی ایالات متحده در چه راهی قدم بر خواهد داشت نمی توان از اکنون با قاطعیت سخن گفت، اما گمان اینکه او در جهت مخالف منافع آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه قدم بردارد گمانی نادرست و خلاف واقعیت است. مواضع سیاسی باراک اوباما و مشاوران فکری او را باید در همان چهارچوب فکری غالب بر سیستم سیاسی ایالات متحده بررسی کرد و نه فراتر از آن.

--مطلب اوباما در کاخ سفید و تانگو در عراق را نیز در وبلاگ "نگاهی دیگر" بخوانید که عالی موضع اوباما در قبال جنگ عراق را بررسی کرده است.

پ.ن. باراک اوباما که مرتبا از پرزیدنت بوش به دلیل عدم گفتگو با دشمنان ایالات متحده انتقاد می کرد امشب در تگزاس گفت که از سیاست دولت بوش در عدم گفتگو با حماس پشتیبانی می کند و با سران حماس تا به رسمیت نشناختن اسرائیل گفتگو نخواهد کرد.

۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه

پاسخ به دوستان عزیز اتاق خبر

--

دوستان عزیز تصمیم گرفتم این بار چون کامنتهای بحث بر انگیزی در رابطه با نوشته قبلی من مطرح شد به آنها در یک پست جداگانه توضیح دهم:
وینستون عزیز ابتدا از باراک حسین اوباما بعنوان حسین اوباما یاد کرد و بعد از این که من برای او نوشتم که به نظرم این کار صحیح نیست گفت: I don't get it, it is his name. I am just using it. whats wrong with that
وینستون جان، اسم کامل اوباما، باراک حسین اوباما است. باراک البته خود اسمی است که ریشه عربی دارد و هم خانواده برکت است. حسین قسمتی از اسم اوست، اما اسم اول او نیست. درست مثل اینکه شما به جای هیلاری کلینتون و یا جان مک کین بگویید رادم کلینتون یا سیدنی مک کین، ... این که من از شما خرده گرفتم دلیلش این بود که در حال حاضر بعضی از مخالفان جمهوریخواه اوباما با تآکید بر روی نام میانی او حسین بدنبال ضربه زدن و یا تحقیر اوباما و حتی القای این ایده هستند که اوباما مسلمان و یا ضد یهود است. اگر شما منظور خاصی از این بابت نداشتی که من از شما عذر خواهی می کنم. اما اگر این اسم را بعنوان انتقاد از او مطرح می کنی به نظرم نتیجه بر عکس می دهد. چون می دانم جمهوریخواه دو آتشه هستی از شما دعوت می کنم این مصاحبه Karl Rove را با Hannity & Colmes در فاکس نیوز ببینی که در آن Karl Rove هم همین نظر من را تآیید می کند.
دوست عزیز دیگری برای من می نویسد:
کمی فکر کنیم اگر سفارت امریکا در ایران بازگشایی شود ایا دیگر شعار مرگ بر امریکای اقایان معنی خواهد داشت؟ مسلما این مسئله به مرگ این گونه عقاید و شعارها منجر میشود اگر منافع اقتصادی جمهوری اسلامی با امریکا گره بخورد و باب روابط تجاری با امریکا باز گردد ایران خیلی راحتتر تحت فشار امریکا و غرب دست به اصلاحات مورد نظر میزند...گفتگوی اقای اوباما تحت تاثیر کمیته قدرتمند روابط خارجه امریکا به رهبری برزینسکی است که چندی قبل برای مقابله با بلند پروازی نئو کانها در مورد جنگ با ایران با فشار به سازمانهای مختلف در امریکا گزارش سازمانهای اطلاعاتی امریکا را افشا کرد تا جلوی حمله احتمالی امریکا را به ایران بگیرد و به نظر من این کمیته عزم کرده به قدرت نئو کانها در امریکا با انتخاب اوباما به جای بوش پایان دهد.
دوست عزیز دو نکته را مطرح کرده اید که به هر دو سعی می کنم پاسخ بدهم. در مورد اول، آیا شما واقعا بر این باورید که شخص اول نظام جمهوری اسلامی یعنی آیت الله خامنه ای اجازه خواهد داد که آمریکا در ایران سفارت باز گشایی کند و پرچم آمریکا در قلب ام القرای اسلام به اهتزاز در آید و روزانه صدها نفر از امت حزب الله در جلوی در سفارت برای گرفتن ویزا صف بکشند و مهمتر از همه: کارکنان وزارت امور خارجه آمریکا در داخل ایران مشغول فعالیت شوند؟ توجه شما را جلب می کنم به سخنان آیت الله خامنه ای در یزد در روز ۱۳ دی در همین مورد:" ایجاد رابطه، امکان نفوذ امریکایی ها و زمینه رفت و آمد ماموران اطلاعاتی و جاسوسی آنها در ایران را فراهم می کند به همین علت برخلاف ادعای برخی افراد پرگو، رابطه با امریکا در حال حاضر برای ملت ایران نفعی ندارد."
در حقیقت، آمریکا و اسرائیل ستیزی هسته اصلی سیاست خارجی حکومت جمهوری اسلامی را که بر اساس یک ایدئولوژی مذهبی بنا شده تشکیل می دهند. آنچه جمهوری اسلامی از مذاکرات با آمریکا می خواهد نوعی بهره برداری تبلیغاتی و در نهایت ایچاد شرایط نه جنگ و نه صلح است؛ یعنی شرایطی که در آن جمهوری اسلامی بدون ایجاد رابطه کامل با آمریکا از مزایای دیگر مذاکره با آن نهایت استفاده را ببرد که تازه این هم با توجه به سیاست جمهوری اسلامی در عراق، لبنان و نوار غزه و البته برنامه هسته ای خود بیشتر به یک رویا شبیه است تا واقعیت.
من البته فکر می کنم گفتگوی مستقیم آمریکا با ایران با وجود تمام نکات منفی اش یک نکته مثبت اساسی هم دارد و آنهم این است که به مکتب فکری لیبرال آمریکا ثابت خواهد کرد که جمهوری اسلامی بواسطه ذات اصلاح ناپذیر و تروریستی خود دستی را که از سوی آمریکا به نشانه دوستی به طرف آن دراز شود گاز خواهد گرفت. این را البته کسانی نظیر فرید زکریا (چنان که در این مقاله اش شرح داده )می دانند و می گویند که چنین نتیچه ای به مردم ایران و دنیا ثابت خواهد کرد که مشکل از نظام حاکم بر ایران است و نه آمریکا. با وجود این من درست به مانند هیلاری کلینتون معتقدم این کار را می توان در سطحی پایین تر و توسط وزیر امور خارجه ایالات متحده انجام داد. نشستن رئیس جمهوری مهمترین و دموکراتیک ترین کشور دنیا بر سر یک میز با شخصی مانند محمود احمدی نژاد که نماینده واقعی مردم ایران نیست و در انتخاباتی غیر دموکراتیک و با تقلبهای گسترده به این مقام دست یافته و دست دادن و عکس گرفتن با او فقط به احمدی نژاد کمک می کند تا از این ملاقات نهایت استفاده تبلیغاتی را ببرد و به مردم ایران و توده های عرب بگوید که رئیس جمهور آمریکا بالاخره مجبور شد با او بعنوان رهبر همطراز خود بر سر یک میز بنشیند و از این ملاقات بعنوان پیروزی ای برای اسلام و نزدیک تر شدن ظهور امام غایب خود یاد کند. مطمئن باشید هستند کسانی در حاکمیت جمهوری اسلامی و سپاه که رئیس جمهور شدن سیاه پوستی با نام میانی حسین و تمایل او برای ملاقات با احمدی نژاد را آغاز افول قدرت ابالات متحده و از نشانه های ظهور می دانند.
در مورد کمیته روابط خارجی ایالات متحده Council on Foreign Relations باید خدمت شما عرض کنم که برژینسکی رهبری آنرا به عهده ندارد و حتی دیگر مثل سابق عضو هیأت مدیره آن هم نیست. برژینسکی اکنون فقط یک عضو این شورا است مانند هنری کسینجر و یا دیک چینی. در ضمن در این شورا هم افرادی با ذهنیت لیبرال عضو هستند و هم نئو کانهایی نظیر نورمن پادهورتز که اکنون پدر نئوکانها نامیده می شود و خواستار بمباران تآسیسات اتمی ایران هم هست. تا آنجا که من می دانم این شورا و آقای برژینسکی در انتشار عمومی خلاصه گزارش سازمانهای اطلاعاتی NIE ایران نقشی نداشتند و این شخص رئیس جمهور آمریکا بود که اجازه داد بخشهایی از این گزارش منتشر شود چه را که می دانست اگر این کار را نکند این گزارش بعدها به بیرون درز خواهد کرد و او متهم به cover-up خواهد شد. و البته دست آخر اینکه ممکن است اعضای لیبرال این کمیته از نامزدی اوباما به علت افکار به شدت لیبرالی او حمایت کرده باشند اما بر روی جریان آنتخابات تآثیری ندارند و کسی را به جای کسی نمی نشانند.
در مورد برژینسکی یک نکته دیگر هم عرض کنم. نمی دانم چرا شما و یا بعضی دوستان وبلاگ نویس دیگر اینچنین بر روی ژبیگنیو برژینسکی حساب ویژه ای باز کرده اید. برژینسکی همانطور که در این مصاحبه با خود او می توانید بخوانید به عنوان مشاور امنیت ملی جیمی کارتر بطور مستقیم در جریان کمک CIA به مجاهدین افغان بود و از حمله شوروی به افغانستان به منظور ایجاد ویتنامی برای روسها و همینطور کمک به رشد اسلام گرایی افراطی در افعانستان حمایت کامل می کرد:
Q: And neither do you regret having supported the Islamic fundamentalism, having given arms and advice to future terrorists
B: What is most important to the history of the world? The Taliban or the collapse of the Soviet empire? Some stirred-up Moslems or the liberation of Central Europe and the end of the cold war

Q: Some stirred-up Moslems? But it has been said and repeated Islamic fundamentalism represents a world menace today
B: Nonsense! It is said that the West had a global policy in regard to Islam. That is stupid.
این مصاحبه در سال ۱۹۹۸ صورت گرفته و نشان می دهد تحلیل برژینسکی از اوضاع تا چه اندازه اشتباه بوده است. در ضمن، او در سال ۱۹۸۸ از دموکراتها جدا شد و از نامزد حزب جمهوریخواه یعنی جرج بوش پدر حمایت کرد و هر دو هفته یکبار به او در امور مربوط به سیاست خارجی مشاوره می داد. با این اوصاف من اگر جای شما بودم خیلی به او و قدرت تشخیص سیاسی او دل نمی بستم.
دوست عزیز دیگر امیر می گوید:
خیلی از طرفداران کلینتون و نماینده های عالی مقام حزب دمکرات حمایت خود را از اوباما اعلان کرده اند علیرغم حمایت اولیه از هیلاری امروز هم همجنس گرایان به بقیه مردم در حمایت از باراک پیوستند ، خشایار جان آیا امکان دارد شما هم این رویه حسنه را در پیش بگیرید یا خیر؟
امیر جان اینجور که شما صحبت از جنبش اوباما و گرویدن دسته های مختلف مردم به این جنبش می کنی من فکر می کنم کمی جو انتخاباتی شما رو گرفته! در مورد سوالت هم باید خدمت شما عرض کنم که بابا به خدا من نه سوپر دلگت هستم نه همجنسگرا که بپیوندم به جنبش اوباما! ولی جدا از شوخی باید خدمت شما عرض کنم که من همانطور که همیشه گفته ام طرفدار هیلاری کلینتون و جان مک کین هستم بعلت اینکه هر دو را ار لحاظ سابقه و پختگی سیاسی از اوباما سرتر می دانم. این البته به معنی تأیید تمامی صحبتها و تفکرات این دو سیاستمدار نیست همانطور که به معنای نفی تمامی صحبتها و افکار باراک نیست. به هر حال من سعی خواهم کرد با وجود علاقه ام به هیلاری و جان مک کین و مخالفتم با اوباما جانب انصاف را در تحلیلهایم نگهدارم.

۱۳۸۶ اسفند ۹, پنجشنبه

بوش خطاب به اوباما: مذاکره مستقیم با دیکتاتورها نتیجه معکوس می دهد

--

یکی از موضوعات مهمی که مدتهاست باعث بدبینی من--بعنوان یک ایرانی مخالف رژیم اسلامی ایران و واقف بر ذات اصلاح ناپذیر آن--نسبت به باراک اوباما شده است موضع او در قبال رهبران حکومتهای شرور، سرکوبگر وغیر دموکراتیکی مانند حکومت ایران است. اوباما مرتب می گوید که در صورت رئیس جمهور شدن بدون پیش شرط با رهبران کشورهایی نظیر ایران و کوبا مذاکره خواهد کرد. این موضع اوباما حتی واکنش اعتراض آمیز هیلاری کلینتون را نیز بر انگیخته است. بر خلاف اوباما--که به نظر می رسد خود را تافته جدا بافته می داند و به ادعای خود آمده است تا دنیا را تغییر دهد--هیلاری معتقد است رئیس جمهور آمریکا نباید پرستیژ مهمترین دموکراسی جهان را با ملاقات با رهبرانی مثل رائول کاسترو و محمود احمدی نژاد زیر سوال ببرد. خانم کلینتون معتقد است گفتگو با این گونه کشورها باید ابتدا در سطوح پایین صورت پذیرد و سپس در صورت نتیجه بخش بودن آنها، رئیس جمهور آمریکا خود ابتکار عمل را بدست گیرد.
خوشبختانه بالاخره امروز پرزیدنت بوش در کنفرانس مطبوعاتی خود در کاخ سفید این موضع اوباما را (بدون ذکر نام او) مورد انتقاد شدید قرار داد و اینکه چرا چنین موضع غیر مسئولانه ای از طرف رئیس جمهور آمریکا می تواند به شکل خطرناکی نتیجه معکوس دهد را به بهترین شکل بیان کرد:
"نشستن بر سر میز و عکس گرفتن با مستبدی مثل رائول کاسترو از منزلت کشور ما کم و به او اضافه می کند. او نفع زیادی از آن می برد چون می گوید مرا ببینید از سوی رئیس جمهور ایالات متحده به رسمیت شناخته شده ام. کسی که می گوید می خواهم به او بگویم که زندانیان را آزاد کند، بر اساس این نظریه عمل می کند که شما تنها باید مستبدان را بپذیرید و بعد آنها هم عمل می کنند."
وی افزود: "اما راهش این نیست، آنها اینطوری پاسخ نمی دهند. برای همین هم من تصمیم معکوسی گرفته و به مردم کوبا گفته ام که ما با شما هستیم، ما با حکومت شما مذاکره نمی کنیم و تحریم هایمان را تا زمانیکه شما آزادی خود را کسب کنید نگه می داریم."


نکته قابل توجه دیگر اینکه بوش از اوباما خواست بجای ارائه نظر درباره مسائلی نظیر سیاست آمریکا در عراق حواس خود را متوجه رقابت خود با سناتور کلینتون کند.

۱۳۸۶ اسفند ۵, یکشنبه

بررسی انتخابات مقدماتی حزب دموکرات-بخش نخست: چگونه هیلاری کلینتون اسیر اشتباهات خود گردید

--

اگر انتخابات مقدماتی حزب دموکرات را تا بحال بدقت دنبال کرده باشید حنما می دانید که هیلاری کلینتون با توجه به ارقام فعلی نمایندگان تصاحب شده pledged delegates و مسیر پیش رو شانس بسیار کمی برای تصاحب نامزدی حزب دموکرات دارد.

در بررسی عوامل ناکامی هیلاری تا بدینجا بحثهای بسیاری مطرح شده از جمله این که اصولا هر رقابتی در مقابل باراک اوباما بدلیل شکل خاصی و غیرمتعارفی که کمپین او پیدا کرده محکوم به شکست بود. من این بحث را بطور کلی رد نمی کنم و در نوشته بعدی ام راجع به باراک اوباما به گوشه هایی از آن خواهم پرداخت، اما از بسیاری جهات هم با آن موافق نیستم. من قبول ندارم که اوباما شکست ناپذیر بود و یا هست و به دلایل بسیار معتقدم هیلاری در وهله اول اسیر اشتباهات خود و کمپین خود گردید:

1-اجازه دهید درهمین ابتدا به آیوا برگردیم. انتخابات ایالت آیوا همواره بدلیل اول بودن آن بسیار مهم است ولی پیروزی یا شکست در آن نتیجه نهایی انتخابات را رقم نمی زند. نمونه بارز آنهم بیل کلینتون و جرج بوش پدر هستند که هر دو در آیوا شکست خوردند ولی در نهایت نامزدی حزب خود را بدست آوردند. حکایت امسال ولی به گونه دیگری بود. پیروزی قاطع یک نامزد سیاهپوست در آیوا که اصلا جمعیت رنگین پوستی ندارد غولی را از بطری رها کرد که دوباره به کنترل در آوردن آن اگر نه غیر ممکن که بسیار مشکل بود و تلاش بسیار و استراتژی بسیار هشیارانه ای می طلبید. کمپین اوباما ،در غفلت تیم کلینتون، با تشکیل دفاتر انتخاباتی بیشتر و سرمایه گذاری بر روی رأی دهندگان تازه (بخصوص جوانان) در فاصله بین ماههای نوامبر--بعد از سخنرانی معروف او در مهمانی جفرسن-جکسن-- تا ژانویه ضربه کاری ای را به کمپین کلینتون و شهرت شکست ناپذیری او وارد کرد.

2-آنچه در آیوا اتفاق افتاد نشان داد که کمپین کلینتون هیچگاه خطر باراک اوباما را جدی نگرفته بود. بعد از شکست آیوا تیم کلینتون تا حدودی به خود آمد، اما بدلایلی که هنوز بر من مشخص نیست بعد از دو پیروزی پیاپی در نیو همپشایر و نوادا کار را تمام شده دید و اساس را بر این گذاشت که روز سه شنبه بزرگ کار اوباما یکسره خواهد شد. در کمپ کلینتون ظاهرا هیچ گونه برنامه ای برای رقابتهای پس از روز سه شنبه بزرگ وجود نداشت.


3-مسأله بعدی شکست کلینتون در انتخابات کارولینای جنوبی بود. شاید این از بدشانسی محض هیلاری بود که ایالتی مانند کارولینای جنوبی که 50 درصد از رأی دهندگان دموکرات آن را سیاهان تشکیل می دهند تبدیل به آخرین میدان رقابت پیش از روز سه شنبه بزرگ گردید. با وجود این در نگاهی دوباره، شاید کلینتون می توانست با اتخاذ استراتژی ملایمتر به رقابتی نزدیکتر با اوباما در این ایالت بپردازد و از نیروی عظیم روانی پیروزی قابل پیش بینی اوباما بکاهد. اکنون مسلم است که بر خلاف آنچه بسیاری از جمله خود من در آن زمان فکر می کردند رفتار و سخنان بیل کلینتون برای هیلاری هم در کوتاه مدت و هم در دراز مدت بسیار گران تمام شد.


4- اما آنچه من شخصا معتقدم با وجود تمامی اشتباهات تاکتیکی و استراتژیکی کمپین کلینتون او را اکنون در آستانه شکست قرار داده نظم مالی و یا همان fiscal responsibility است که اصولا مهمترین اصل در اداره کردن موفقیت آمیز هر سازمانی در جهان است. ضعف مالی در این رقابتها تبدیل به پاشنه آشیل کلینتون گردید چرا که باعث شد او نتواند در بسیاری ار ایالتها دفاتر انتخاباتی باز کند و به جذب نیرو و پخش تبلیغات تلویزیونی بپردازد. هیلاری از ابتدای فعالیتهای انتخاباتی خود به تعداد کمی از اعانه دهنده های عمده بسنده کرد و با برنامه ریزی غلط مدیریت کمپین خود نه تنها در روز 6 فوریه مجبور به قرض دادن ۵ میلیون دلار به کمپین خود شد بلکه تازه در آن هنگام به تآمین هزینه های مالی خود با بهره گیری از کمک اعانه دهنده های کوچک اینترنتی پرداخت. این در حالی بود که باراک اوباما کمپین خود را بر اساس تعداد بسیار زیادی از اعانه دهنده های خرده پا در سرتاسر ایالات متحده از طریق اینترنت قرار داد و تنها در ماه ژانویه موفق به جمع آوری 32 میلیون دلار گردید که همین امر به او کمک کرد تا در بسیاری از ایالتها در مقابل کلینتون به نسبت دو به یک به تبلیغات تلویزیونی بپردازد و در ایالتهایی که در آنها کاکس برگذار می گردید از لحاظ سازماندهی و جذب رأی دهندگان جدید کلینتون را به راحتی مات کند.


5-به دلیل همین ضعف مالی که پیشتر عنوان کردم کلینتون تمرکز خود را در بسیاری از ایالتهای کوچک انتخابات روز سه شنبه بزرگ از دست داد و آنها را با اختلاف فراوان به اوباما باخت. این مسأله باعث شد تا اوباما بطور مثال با تعداد فراوان نمایندگان تصاحب شده در ایالتی مثل آیداهو نمایتدگان تصاحب شده کلینتون در ایالت نیویورک را خنثی کند. ضعف مالی کلینتون همچنین باعث شد او درعمل در رقابتهای بعد از روز سه شنبه بزرگ در ماه فوریه (که در بسیاری از ایالتها به شکل کاکس یا گردهمایی برگزار می شدند و نیازمند سازماندهی و هزینه فراوان بودند) از پیش باخته باشد و در نهایت کار بجایی برسد که دیگر شاید حتی پیروزی در تکزاس و اوهایو هم نتواند او را نجات دهد.


6-مشکل مالی و تغییر مدیر کمپین کلینتون که به نظر می رسد دیر صورت پذیرفت هر دو نشان از ضعف برنامه ریزی و انضباط در کپمینی دارند که تا پیش از این به عنوان ماشین شکست ناپذیر کلینتون از آن یاد می شد. سوالی که برای بسیاری از طرفداران کلینتون از جمله خود من مطرح است این است که چطور شخصیت سیاسی ای مانند هیلاری کلینتون که از سال 1972 در فعالیتهای انتخاباتی حضور داشته (در کمپین انتخاباتی جرج مک گاورن) و سپس از سال 1978 بعنوان بانوی اول آرکانسا در سطح بالای سیاسی ایلات متحده و پس از آنهم در سطح اول آن چه بعنوان بانوی اول ایالات متحده و چه بعنوان سناتور ایالت نیویورک مطرح بوده، با وجود چنین سابقه و شبکه ارتباطات سیاسی، نتوانست کپمینی را تشکیل دهد که از لحاظ برنامه ریزی، بینش سیاسی و انضباط مالی طراز اول باشد؟ ایا کلینتون وفاداری سیاسی یارانش را به مهارتهای سیاسی آنان ترجیح داد؟


همانطور که بارها در نوشته هایم عنوان کرده ام بر اساس قابلیتهای فردی، برنامه های اقتصادی و سیاسی داخلی و خارجی (هر چند که در بعضی از آنها مانند بیرون کشیدن نیروهای آمریکایی ار عراق با هیلاری اختلاف نطر دارم) و البته سابقه سیاسی هیلاری کلینتون را بسیار شایسته تر نسبت به باراک اوباما برای تصاحب نامزدی حزب دموکرات می دانم، اما مسآله اینجاست که قابلیتهای فردی و سابقه سیاسی هنگامی یک نامزد را شایسته تصاحب نامزدی و در نهایت مقام ریاست جمهوری مهمترین کشور دنیا می کنند که او با گردآوری یک تیم سیاسی خبره (مانند تیمی که بیل کلینتون در سال 92 تشکیل داد) و استراتژی هوشیارانه و تیزبینانه بسیاری از این قابلیتها را درعمل ثابت کند و جای بحثی درباره توانایی های خود باقی نگذارد؛ امری که در مورد هیلاری، تیم او و استراتژی انتخاباتی آنها تا به امروز اتفاق نیافتاده است.


در قسمت دوم این بحث به بررسی عملکرد باراک اوباما خواهم پرداخت.

۱۳۸۶ اسفند ۲, پنجشنبه

درباره مناظره امشب

--

با توجه به وضعیتی که انتخابات مقدماتی حزب دموکرات پیدا کرده فکر نمی کنم اصولا صرف یک مناظره یک ساعت و نیمه بتواند روند کنونی رقابت را تغییر دهد، مگر آنکه آن مناظره آنقدر یکطرفه باشد که دیگر جای هیچ حرف و سخنی باقی نماند و البته همه کارشناسان می دانند که حداقل در یک مناظره درون حزبی چنین اتفاقی معمولا رخ نمی دهد.
با این وجود هیلاری کلینتون امشب هم به مانند تقریبا اکثر مناظره های پیشین خود بسیار توانا عمل کرد. هیلاری کامل نیست و بعنوان یک سیاستمدار هم نقطه ضعف زیاد دارد. اما من دیگر به سن و سالی رسیده ام که دنبال انسان یا سیاستمدار کامل نباشم. هیچ شخص یا سیاستمداری قادر نیست هر آنچه که من دوست دارم یا هر آنچه که اکثریت فکر می کنند صحیح است را انجام دهد. بعنوان یک ایرانی علاقه مند به سیاست که هیچگاه از نعمت حمایت کردن و رأی دادن به رهبر مورد علاقه خود در یک فضای باز سیاسی بهره مند نبوده همواره از دیدن مناظره های هیلاری کلینتون و عمق دانش و تسلط او بر موضوعات مهم و اساسی داخلی و خارجی ایالات متحده لذت بردم و آنچه را که هرگز در رهبری سیاسی در ایران نیافتم در او و سالها پیش در همسرش یافتم.
سخن آخر اینکه آنچه مناظره امشب را برای طرفداران هیلاری به یاد ماندنی کرد صحبت فوق العاده او در انتهای مناظره بود که جمعیت را وادار کرد تا برای او بایستند و به ابراز احساسات بپردازند. این صحبت چه زمینه ساز آغاز بازگشتی دیگر برای او باشد و چه مقدمه وداع او از رقابتهای مقدماتی، بار دیگر به من یاد آوری کرد که چه را از ابتدا به او اعتقاد پیدا کردم و این برای من و گمان می کنم برای بسیاری از طرفداران دیگر او که ماه بسیار سختی را پشت سر گذاشتند شاید حتی مهمتر از هر نتیجه ای باشد که امشب از این مناظره حاصل شد: