۱۳۸۶ اسفند ۹, پنجشنبه

بوش خطاب به اوباما: مذاکره مستقیم با دیکتاتورها نتیجه معکوس می دهد

--

یکی از موضوعات مهمی که مدتهاست باعث بدبینی من--بعنوان یک ایرانی مخالف رژیم اسلامی ایران و واقف بر ذات اصلاح ناپذیر آن--نسبت به باراک اوباما شده است موضع او در قبال رهبران حکومتهای شرور، سرکوبگر وغیر دموکراتیکی مانند حکومت ایران است. اوباما مرتب می گوید که در صورت رئیس جمهور شدن بدون پیش شرط با رهبران کشورهایی نظیر ایران و کوبا مذاکره خواهد کرد. این موضع اوباما حتی واکنش اعتراض آمیز هیلاری کلینتون را نیز بر انگیخته است. بر خلاف اوباما--که به نظر می رسد خود را تافته جدا بافته می داند و به ادعای خود آمده است تا دنیا را تغییر دهد--هیلاری معتقد است رئیس جمهور آمریکا نباید پرستیژ مهمترین دموکراسی جهان را با ملاقات با رهبرانی مثل رائول کاسترو و محمود احمدی نژاد زیر سوال ببرد. خانم کلینتون معتقد است گفتگو با این گونه کشورها باید ابتدا در سطوح پایین صورت پذیرد و سپس در صورت نتیجه بخش بودن آنها، رئیس جمهور آمریکا خود ابتکار عمل را بدست گیرد.
خوشبختانه بالاخره امروز پرزیدنت بوش در کنفرانس مطبوعاتی خود در کاخ سفید این موضع اوباما را (بدون ذکر نام او) مورد انتقاد شدید قرار داد و اینکه چرا چنین موضع غیر مسئولانه ای از طرف رئیس جمهور آمریکا می تواند به شکل خطرناکی نتیجه معکوس دهد را به بهترین شکل بیان کرد:
"نشستن بر سر میز و عکس گرفتن با مستبدی مثل رائول کاسترو از منزلت کشور ما کم و به او اضافه می کند. او نفع زیادی از آن می برد چون می گوید مرا ببینید از سوی رئیس جمهور ایالات متحده به رسمیت شناخته شده ام. کسی که می گوید می خواهم به او بگویم که زندانیان را آزاد کند، بر اساس این نظریه عمل می کند که شما تنها باید مستبدان را بپذیرید و بعد آنها هم عمل می کنند."
وی افزود: "اما راهش این نیست، آنها اینطوری پاسخ نمی دهند. برای همین هم من تصمیم معکوسی گرفته و به مردم کوبا گفته ام که ما با شما هستیم، ما با حکومت شما مذاکره نمی کنیم و تحریم هایمان را تا زمانیکه شما آزادی خود را کسب کنید نگه می داریم."


نکته قابل توجه دیگر اینکه بوش از اوباما خواست بجای ارائه نظر درباره مسائلی نظیر سیاست آمریکا در عراق حواس خود را متوجه رقابت خود با سناتور کلینتون کند.

۱۳۸۶ اسفند ۵, یکشنبه

بررسی انتخابات مقدماتی حزب دموکرات-بخش نخست: چگونه هیلاری کلینتون اسیر اشتباهات خود گردید

--

اگر انتخابات مقدماتی حزب دموکرات را تا بحال بدقت دنبال کرده باشید حنما می دانید که هیلاری کلینتون با توجه به ارقام فعلی نمایندگان تصاحب شده pledged delegates و مسیر پیش رو شانس بسیار کمی برای تصاحب نامزدی حزب دموکرات دارد.

در بررسی عوامل ناکامی هیلاری تا بدینجا بحثهای بسیاری مطرح شده از جمله این که اصولا هر رقابتی در مقابل باراک اوباما بدلیل شکل خاصی و غیرمتعارفی که کمپین او پیدا کرده محکوم به شکست بود. من این بحث را بطور کلی رد نمی کنم و در نوشته بعدی ام راجع به باراک اوباما به گوشه هایی از آن خواهم پرداخت، اما از بسیاری جهات هم با آن موافق نیستم. من قبول ندارم که اوباما شکست ناپذیر بود و یا هست و به دلایل بسیار معتقدم هیلاری در وهله اول اسیر اشتباهات خود و کمپین خود گردید:

1-اجازه دهید درهمین ابتدا به آیوا برگردیم. انتخابات ایالت آیوا همواره بدلیل اول بودن آن بسیار مهم است ولی پیروزی یا شکست در آن نتیجه نهایی انتخابات را رقم نمی زند. نمونه بارز آنهم بیل کلینتون و جرج بوش پدر هستند که هر دو در آیوا شکست خوردند ولی در نهایت نامزدی حزب خود را بدست آوردند. حکایت امسال ولی به گونه دیگری بود. پیروزی قاطع یک نامزد سیاهپوست در آیوا که اصلا جمعیت رنگین پوستی ندارد غولی را از بطری رها کرد که دوباره به کنترل در آوردن آن اگر نه غیر ممکن که بسیار مشکل بود و تلاش بسیار و استراتژی بسیار هشیارانه ای می طلبید. کمپین اوباما ،در غفلت تیم کلینتون، با تشکیل دفاتر انتخاباتی بیشتر و سرمایه گذاری بر روی رأی دهندگان تازه (بخصوص جوانان) در فاصله بین ماههای نوامبر--بعد از سخنرانی معروف او در مهمانی جفرسن-جکسن-- تا ژانویه ضربه کاری ای را به کمپین کلینتون و شهرت شکست ناپذیری او وارد کرد.

2-آنچه در آیوا اتفاق افتاد نشان داد که کمپین کلینتون هیچگاه خطر باراک اوباما را جدی نگرفته بود. بعد از شکست آیوا تیم کلینتون تا حدودی به خود آمد، اما بدلایلی که هنوز بر من مشخص نیست بعد از دو پیروزی پیاپی در نیو همپشایر و نوادا کار را تمام شده دید و اساس را بر این گذاشت که روز سه شنبه بزرگ کار اوباما یکسره خواهد شد. در کمپ کلینتون ظاهرا هیچ گونه برنامه ای برای رقابتهای پس از روز سه شنبه بزرگ وجود نداشت.


3-مسأله بعدی شکست کلینتون در انتخابات کارولینای جنوبی بود. شاید این از بدشانسی محض هیلاری بود که ایالتی مانند کارولینای جنوبی که 50 درصد از رأی دهندگان دموکرات آن را سیاهان تشکیل می دهند تبدیل به آخرین میدان رقابت پیش از روز سه شنبه بزرگ گردید. با وجود این در نگاهی دوباره، شاید کلینتون می توانست با اتخاذ استراتژی ملایمتر به رقابتی نزدیکتر با اوباما در این ایالت بپردازد و از نیروی عظیم روانی پیروزی قابل پیش بینی اوباما بکاهد. اکنون مسلم است که بر خلاف آنچه بسیاری از جمله خود من در آن زمان فکر می کردند رفتار و سخنان بیل کلینتون برای هیلاری هم در کوتاه مدت و هم در دراز مدت بسیار گران تمام شد.


4- اما آنچه من شخصا معتقدم با وجود تمامی اشتباهات تاکتیکی و استراتژیکی کمپین کلینتون او را اکنون در آستانه شکست قرار داده نظم مالی و یا همان fiscal responsibility است که اصولا مهمترین اصل در اداره کردن موفقیت آمیز هر سازمانی در جهان است. ضعف مالی در این رقابتها تبدیل به پاشنه آشیل کلینتون گردید چرا که باعث شد او نتواند در بسیاری ار ایالتها دفاتر انتخاباتی باز کند و به جذب نیرو و پخش تبلیغات تلویزیونی بپردازد. هیلاری از ابتدای فعالیتهای انتخاباتی خود به تعداد کمی از اعانه دهنده های عمده بسنده کرد و با برنامه ریزی غلط مدیریت کمپین خود نه تنها در روز 6 فوریه مجبور به قرض دادن ۵ میلیون دلار به کمپین خود شد بلکه تازه در آن هنگام به تآمین هزینه های مالی خود با بهره گیری از کمک اعانه دهنده های کوچک اینترنتی پرداخت. این در حالی بود که باراک اوباما کمپین خود را بر اساس تعداد بسیار زیادی از اعانه دهنده های خرده پا در سرتاسر ایالات متحده از طریق اینترنت قرار داد و تنها در ماه ژانویه موفق به جمع آوری 32 میلیون دلار گردید که همین امر به او کمک کرد تا در بسیاری از ایالتها در مقابل کلینتون به نسبت دو به یک به تبلیغات تلویزیونی بپردازد و در ایالتهایی که در آنها کاکس برگذار می گردید از لحاظ سازماندهی و جذب رأی دهندگان جدید کلینتون را به راحتی مات کند.


5-به دلیل همین ضعف مالی که پیشتر عنوان کردم کلینتون تمرکز خود را در بسیاری از ایالتهای کوچک انتخابات روز سه شنبه بزرگ از دست داد و آنها را با اختلاف فراوان به اوباما باخت. این مسأله باعث شد تا اوباما بطور مثال با تعداد فراوان نمایندگان تصاحب شده در ایالتی مثل آیداهو نمایتدگان تصاحب شده کلینتون در ایالت نیویورک را خنثی کند. ضعف مالی کلینتون همچنین باعث شد او درعمل در رقابتهای بعد از روز سه شنبه بزرگ در ماه فوریه (که در بسیاری از ایالتها به شکل کاکس یا گردهمایی برگزار می شدند و نیازمند سازماندهی و هزینه فراوان بودند) از پیش باخته باشد و در نهایت کار بجایی برسد که دیگر شاید حتی پیروزی در تکزاس و اوهایو هم نتواند او را نجات دهد.


6-مشکل مالی و تغییر مدیر کمپین کلینتون که به نظر می رسد دیر صورت پذیرفت هر دو نشان از ضعف برنامه ریزی و انضباط در کپمینی دارند که تا پیش از این به عنوان ماشین شکست ناپذیر کلینتون از آن یاد می شد. سوالی که برای بسیاری از طرفداران کلینتون از جمله خود من مطرح است این است که چطور شخصیت سیاسی ای مانند هیلاری کلینتون که از سال 1972 در فعالیتهای انتخاباتی حضور داشته (در کمپین انتخاباتی جرج مک گاورن) و سپس از سال 1978 بعنوان بانوی اول آرکانسا در سطح بالای سیاسی ایلات متحده و پس از آنهم در سطح اول آن چه بعنوان بانوی اول ایالات متحده و چه بعنوان سناتور ایالت نیویورک مطرح بوده، با وجود چنین سابقه و شبکه ارتباطات سیاسی، نتوانست کپمینی را تشکیل دهد که از لحاظ برنامه ریزی، بینش سیاسی و انضباط مالی طراز اول باشد؟ ایا کلینتون وفاداری سیاسی یارانش را به مهارتهای سیاسی آنان ترجیح داد؟


همانطور که بارها در نوشته هایم عنوان کرده ام بر اساس قابلیتهای فردی، برنامه های اقتصادی و سیاسی داخلی و خارجی (هر چند که در بعضی از آنها مانند بیرون کشیدن نیروهای آمریکایی ار عراق با هیلاری اختلاف نطر دارم) و البته سابقه سیاسی هیلاری کلینتون را بسیار شایسته تر نسبت به باراک اوباما برای تصاحب نامزدی حزب دموکرات می دانم، اما مسآله اینجاست که قابلیتهای فردی و سابقه سیاسی هنگامی یک نامزد را شایسته تصاحب نامزدی و در نهایت مقام ریاست جمهوری مهمترین کشور دنیا می کنند که او با گردآوری یک تیم سیاسی خبره (مانند تیمی که بیل کلینتون در سال 92 تشکیل داد) و استراتژی هوشیارانه و تیزبینانه بسیاری از این قابلیتها را درعمل ثابت کند و جای بحثی درباره توانایی های خود باقی نگذارد؛ امری که در مورد هیلاری، تیم او و استراتژی انتخاباتی آنها تا به امروز اتفاق نیافتاده است.


در قسمت دوم این بحث به بررسی عملکرد باراک اوباما خواهم پرداخت.

۱۳۸۶ اسفند ۲, پنجشنبه

درباره مناظره امشب

--

با توجه به وضعیتی که انتخابات مقدماتی حزب دموکرات پیدا کرده فکر نمی کنم اصولا صرف یک مناظره یک ساعت و نیمه بتواند روند کنونی رقابت را تغییر دهد، مگر آنکه آن مناظره آنقدر یکطرفه باشد که دیگر جای هیچ حرف و سخنی باقی نماند و البته همه کارشناسان می دانند که حداقل در یک مناظره درون حزبی چنین اتفاقی معمولا رخ نمی دهد.
با این وجود هیلاری کلینتون امشب هم به مانند تقریبا اکثر مناظره های پیشین خود بسیار توانا عمل کرد. هیلاری کامل نیست و بعنوان یک سیاستمدار هم نقطه ضعف زیاد دارد. اما من دیگر به سن و سالی رسیده ام که دنبال انسان یا سیاستمدار کامل نباشم. هیچ شخص یا سیاستمداری قادر نیست هر آنچه که من دوست دارم یا هر آنچه که اکثریت فکر می کنند صحیح است را انجام دهد. بعنوان یک ایرانی علاقه مند به سیاست که هیچگاه از نعمت حمایت کردن و رأی دادن به رهبر مورد علاقه خود در یک فضای باز سیاسی بهره مند نبوده همواره از دیدن مناظره های هیلاری کلینتون و عمق دانش و تسلط او بر موضوعات مهم و اساسی داخلی و خارجی ایالات متحده لذت بردم و آنچه را که هرگز در رهبری سیاسی در ایران نیافتم در او و سالها پیش در همسرش یافتم.
سخن آخر اینکه آنچه مناظره امشب را برای طرفداران هیلاری به یاد ماندنی کرد صحبت فوق العاده او در انتهای مناظره بود که جمعیت را وادار کرد تا برای او بایستند و به ابراز احساسات بپردازند. این صحبت چه زمینه ساز آغاز بازگشتی دیگر برای او باشد و چه مقدمه وداع او از رقابتهای مقدماتی، بار دیگر به من یاد آوری کرد که چه را از ابتدا به او اعتقاد پیدا کردم و این برای من و گمان می کنم برای بسیاری از طرفداران دیگر او که ماه بسیار سختی را پشت سر گذاشتند شاید حتی مهمتر از هر نتیجه ای باشد که امشب از این مناظره حاصل شد:

وقتی سناتور طرفدار اوباما نمی تواند حتی 'یک' دستاورد از او را نام ببرد

--



Kirk Watson سناتور طرفدار باراک اوباما از ایالت تگزاس بعد از این که پنج بار توسط Chris Matthews در شبکه MSNBC به شکلی تحقیر آمیز مورد پرسش قرار می گیرد اذعان می کند که قادر نیست حتی 'یک' دستاورد از باراک اوباما -سناتوری که در کل فقط سه سال عضو کنگره آمریکا بوده و بیشتر این مدت را هم به فعالیتهای انتخاباتی پرداخته-- را نام ببرد.
... "So much for "change we can believe in

۱۳۸۶ بهمن ۳۰, سه‌شنبه

پایان کار هیلاری کلینتون

--

همانطور که روز بعد از سه شنبه بزرگ پیش بینی کرده بودم اوباما تمامی رقابتهای فوریه را از آن خود کرد. کمپین سر درگم و ضعیف کلینتون--که بعنوان نمونه تا همین چند روز پیش حتی نمی دانست در نهایت چه مدت زمانی باید در ویسکانسین صرف کند-- نشان داد که حتی از لحاظ تجربه و برنامه ریزی که به نظر برگ برنده کلینتون در مقابل رقیبش به شمار می رفت توانایی رقابت با کمپین تازه کار اما دقیق و منظم اوباما را ندارد. exit polls امشب ویسکانسن نشان می دهند که دیگر فرصتی برای جبران برای کلینتون باقی نمانده است. پیش بینی من این است که در انتخابات 4 مارچ، کلینتون اوهایو و تکزاس را هم واگذار خواهد کرد و این به معنی پایان کمپینی مغرور، بی برنامه و بی انضباط خواهد بود که -- در حالیکه همه چیز برای پیروزی آن مهیا بود-- فرصتی طلایی را با اشتباهات متعدد به راحتی به هدر داد. باراک اوباما اکنون لیاقت بیشتری برای نامزدی حزب دموکرات نسبت به هیلاری کلینتون دارد.

۱۳۸۶ بهمن ۲۶, جمعه

اوباما عزیز دردانه رسانه ها

--

یک مقاله خیلی خوب دیدم در مجله نیویورک راجع به نحوه برخورد رسانه ها در آمریکا با هیلاری کلینتون و باراک اوباما و اینکه چطور پوشش رسانه ای به طرز کاملا غیر منصفانه ای در رابطه با هیلاری منفی و در رابطه با اوباما مثبت بوده است. این مقاله اکونومیست درباره اوباما (که عکسش را در این پست می بینید) هم تقریبا به همین مسأله می پردازد. البته به عنوان یکی از طرفداران پر و پا قرص کلینتون باید اشاره کنم که این مسأله که به نظرم کاملا هم درست است و قبلا هم به آن اشاره کرده ام ضعفهای کمپین هیلاری را توجیه نمی کند، ضمن اینکه با اینکه کلینتون فعلا وضعیت مناسبی ندارد، اما هنوز به پایان راه نرسیده است. در آمریکا همه از دوست و دشمن معتقدند بیل و هیلاری را هرگز نباید دست کم گرفت.

به هر حال مطمئنم ماه عسل اوباما با رسانه ها خیلی زود به پایان خواهد رسید. به قول چارلز کراتهمر مقاله نویس واشینگتن پست افسون اوباما شاید تا روز مراسم تحلیف ریاست جمهوری آمریکا نیز ادامه یابد، اما روز بعد از آن یعنی 21 ژانویه 2009 روز بیداری (awakening) و بازگشت به واقعیت خواهد بود.

۱۳۸۶ بهمن ۱۹, جمعه

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت فاجعه ۲۲ بهمن

--

هم میهنان عزیزم،
نزدیک به ســه دهـۀ پیش در چنیـــن روزی، ملت ما مــردمی بودنـد که امیــد را در فــردای خود می جستند. ۲۹ سال پس از آن هــرج و مـرج بزرگ، حکومتی برایران چیــره شده است که تمام توانش را برآن گذاشته تا امید را ریشه کن کند. این حکومت برآن بوده و هست تا از شب، ابدیتی ســازد. شبــی کــــه سپیــده نــــدارد. شب سیــاه از فســاد. شب عــدول از حــق. شب دروغ. شب بی بخشش. شب سرد زمستانی که راکبان دروغ، بی بهارش می خواهند. ۲۹ سال از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، سالروز غروب امیــد، می گذرد. شبی که اگر بپایـــد، سرانجامش ویرانه ای خواهد بود فاجعه آمیزتر از ویرانۀ کنونی.
هم میهنم،
خطاب من در این روز سیـاه، فـرد فـرد شما عزیزان اید. جمهوری تباهی، امروز در سخت ترین تنگناهــای درونی و برونی گرفتارآمده است. نسلی نــو به میان آمده است. نسلی که هم از تجربـۀ ویرانگر پدران خود آموخته و هم نگاهش به فراسوی ماتم است. نسلی که بدنۀ هرم جمعیتی ایران و نیروی محرکۀ اصلی افکارعمومی این ملت را تشکیل می دهد. نسلی که بــرآنست که بساط غم برانــدازد و بـــرای میهن و زنــدگی خویش طرحی نــو دراندازد. نسلی کـــه، از این پس، هستی ایران در گروی ارادۀ آن نهفته است.
هم میهنانم،
من برآنـم تا همراه بــا شما و دست در دست هم، طومـار «آن دروغ بـــــزرگ» را درهم پیچیــم. حاکمیت می بــایست کــه از آن ملت ایـران باشــد. در ایـن راه، من برآنـم، این خواست دیــــرینۀ شما ملت بزرگ جامۀ حقیقت پوشد.
هم میهنانم،
پایان شب سیـه، صبح سپیــد است. بهــاران آزادی در راه است. امــروز جهان آزاد آماده است تا از حرکت شما پشتیبانی کند. بیاییــم دست دردست هم نهیم و فــرارسیدن فصل شادی را شتابی نو بخشیم، که پیروزی در انتظار ملت ایران است.
خداوند نگهدار ایران باد.
رضا پهلوی