۱۳۸۶ دی ۲۳, یکشنبه
موقعیت نامزدهای جمهوریخواه در آستانه انتخابات روز سه شنبه
--
خشایار خیرخواه - تورنتو
کارزار بعدی انتخابات مقدماتی ایالات متحده ایالت میشیگان است که رأی گیری در آن برای دست آوردن نمایندگان delegates جمهوریخواه روز سه شنبه انجام خواهد شد. (حزب دموکرات در میشیگان انتخاباتی ندارد، هر چند اسم کلینتون بر روی برگه های رأی خواهد بود.)
میشیگان هشتمین ایالت بزرگ آمریکاست ولی از لحاظ اقتصادی وضعیت بسیار نامناسبی دارد. این ایالت با 7.4 درصد بزرگترین نرخ بیکاری را در آمریکا دارد و جمعیت آن مرتب رو به کاهش است. بر اساس گزارشی از رویترز اقتصاد دانان دانشگاه میشیگان پیش بینی کرده اند که علاوه بر 400,000 شغلی که از سال 2000 تا بحال در این ایالت از بین رفته است 51,000 شغل دیگر هم امسال از بین خواهد رفت. به همین دلیل است که سه چهارم مردم این ایالت اقتصاد را نگرانی اصلی خود قلمداد می کنند.
حال ببینیم وضعیت نامزدهای حزب جمهوریخواه در آستانه انتخابات روز سه شنبه چه گونه است و نتیجه آن چه تأثیری بر انتخابات پیش رو دارد:
میت رامنی: انتخابات روز سه شنبه برای رامنی تقریبا حکم مرگ و زندگی را دارد. پدر او جرج رامنی در دو دهه پنجاه و شصت فرماندار این ایالت بوده و خود او در همین ایالت بدنیا آمده است. رامنی در دو انتخابات مهم از سه انتخابات مقدماتی قبلی دوم شده و بقول خود مدال نقره گرفته است.( او رئیس بازیهای المپیک زمستانی 2002 در سالت لیک سیتی بود که در اداره کردن آن پس ار بحران اولیه ای که در رابطه با این بازیها بوجود آمده بود بسیار موفق عمل کرد و بعد از آنهم فرماندار ایالت ماساچوست شد) او باید انتخابات میشیگان را ببرد تا همچنان شانسی برای نامزدی حزب جمهوریخواه داشته باشد. خبر خوب برای او این است که نظر سنجی هایی که امروز یکشنبه منتشر شده اند نشان می دهند او از مک کین پیش است. مشکل رامنی بطور کل این است که او شخصیت دوست داشتنی چه در بین سیاستمداران جمهوریخواه و چه رأی دهندگان این حزب ندارد. علاوه بر این، رامنی در مواردی نظیر مسأله سقط جنین که در بین جمهوریخواهان موضوع بسیار مهمی است مواضع خود را عوض کرده است که همین امر-- با توجه به این که او یک مسیحی مورمون است --تا حدودی برای او دردسر ساز شده است. البته رامنی بعنوان یک میلیونر توان این را دارد که تا سر حد ممکن برای تبلیغات خود پول خرج کند و تا آخرین لحظات در رقابت باقی بماند. انتخابات سه شنبه برای هیچ کس به اندازه او مهم نیست.
جان مک کین: نامزد 71 ساله و مورد علاقه من در بین تمام نامزدهای حاضر در هر دو حزب نیز باید در انتخابات میشیگان و بعد از آن در کارولینای جنوبی پیروز شود تا بعنوان پیشتاز حزب جمهوریخواه قدم به روز Super Tuesday (سه شنبه بزرگ) بگذارد. بر خلاف رامنی، مک کین مورد احترام تمامی نامزدهای جمهوریخواه و اکثر طرفداران این حزب و حتی بسیاری از طرفداران حزب دموکرات است. جان مک کین یک قهرمان واقعی است. استخوانهای او در مدت پنج سال و نیم شکنجه چنان در زندانهای ویتنام شمالی خرد شده اند که او اکنون حتی نمی تواند دستهایش را از شانه به بالا بلند کند. هنگامی که در اوائل زندانی شدنش حکومت ویتنام شمالی در یک حرکت تبلیغاتی به دلیل شهرت پدر او در ارتش آمریکا خواست که او را آزاد کند او زیر بار نرفت و خواستار این شد که اول سربازانی که پیش از او اسیر شده اند آزاد شوند. همانطور که پیشتر نیز اشاره کردم پسر او اکنون در عراق مشغول خدمت است. مشکل مک کین در حال حاضر دو چیز است: یک، مسئله مهاجرت. لایحه پیشنهادی او مبنی بر بخشیده شدن دوازده میلیون مهاجر غیر قانونی که در بین جمهوریخواهها بسیار ناخوشایند است تابستان گذشته کمپین او را تا آستانه سقوط پیش برد. مسئله دوم سن اوست که می تواند در انتخابات سراسری برای او بخصوص در مقابل اوباما دردسر ساز شود. مک کین در سال 2000 میشیگان را از بوش برد اما این بار مقابل رامنی کار بسیار دشواری پیش رو دارد. خبر خوب امروز برای او این است که مهمترین روزنامه کارولینای جنوبی که او در آن 8 سال پیش مقابل بوش شکست خورد این بار از او حمایت کرده است.
مایک هاکبی: فرماندار ایالت آرکانسا و کشیش سابق تا اوائل ماه نوامبر اصلا در رسانه ها بعنوان نامزد جدی تلقی نمی شد. او که به مانند اوباما سخنور بسیار ماهری است با تکیه بر رأی اونجلیستها( قشر بسیار مذهبی جمهوریخواهان) خود را ابتدا به صدر جدول نظر سنجی ها در ایالت آیوا رساند و سپس با نیرو و تبلیغات حاصل از آن در نهایت در آیوا به پیروزی دست پیدا کرد. هاکبی با وجود این پیروزی در نیوهمشایر سوم شد و اکنون هم در میشیگان شانس جدی برای پیروزی ندارد. امید او به پیروزی در کارولینای جنوبی است که به مانند آیوا رأی دهندگان مذهبی فراوان دارد. ولی حتی پیروزی او در کارولینای جنوبی نیز به احتمال فراوان راه او را برای پیروزیهای بیشتر در Super Tuesday هموار نخواهد کرد. او در حال حاضر در مناظره ها به مک کین احترام فراوان می گذارد و گمان من این است که می خواهد در را برای معاونت ریاست جمهوری جان مک کین باز نگه دارد.
رودی جولیانی: شهردار سابق نیویورک که بواسطه کارهای مفیدش در اداره شهری مثل نیویورک که خود مانند یک کشور می ماند و همینطور تلاش او برای اداره امور نیویورک بحران زده بعد از فاجعه یازده سپتامبر در آن مقطع یک قهرمان لقب گرفت. اما جدا از اینکه بسیاری از مواضع جولیانی مورد قبول هسته اصلی حزب جمهوریخواه نیست او استراتژی بسیار عجیبی را در رقابتهای مقدماتی اتخاذ کرده است. جولیانی ازتمامی پنج رقابت اول کنار کشیده و منتظر است تا رقابتها 29 ژانویه به فلوریدا برسد ودر آنجا او مثل یک ببر گرسنه به وسط میدان بپرد و با پیروزی در فلوریدا (که از مجموع تمامی پنج ایالت قبل از آن نماینده delegate بیشتر دارد) شروع کند به بردن ایالتهای دیگر از جمله بسیاری از 22 ایالت Super Tuesday . البته جولیانی می دانست که او در ایالتهای مذهبی و یا محافظه کاری نظیر آیوا و یا کارولینای جنوبی شانسی ندارد، اما استراتژی او هم با ریسکهای فراوان همراه است. بدترین حالت برای او این است که مک کین هر دو ایالت بعدی را ببرد و پیشتاز بلا منازع حزب خود شود. مک کین همین الان هم در نظر سنجی های فلوریدا در یک قدمی او قرار دارد. بهترین جالت هم این است که رامنی انتخابات سه شنبه را ببرد و کمی از تهدید مک کین برای او کاسته شود.
فرد تامپسون: کمپین سناتور اهل تنسی و در این چند سال گذشته هنرپیشه تلویزیون در بین تمامی نامزدهای جدی حزب جمهوریخواه ضعیف ترین بوده است. در نحوه رفتار و گفتار تامپسون نوعی بی تفاوتی و بی حوصلگی دیده می شود که با توجه به این که او هنگامی وارد میدان شد که بقیه نامزدها مدتها قبل از آن پرسنل و متحدین خود را جذب کرده بودند و مشغول جمع آوری پول لازم برای یک کمپین طولانی مدت بودند، تقریبا او را از گردونه خارج کرده است. او فعلا همه امیدش را به کارولینای جنوبی و پیروزی بر هاکبی و مک کین یا دوم شدن در آنجا بسته است، چرا که او هم مانند هاکبی طرفداران مذهبی زیاد دارد.
ران پال هم که دیگر گمان نمی کنم نیاز به آنالیز داشته باشد. فقط تصور کنید او رئیس جمهور آمریکا و جرج گالوی نخست وزیر انگلستان شوند تا ببینید چه دنیای زیبایی خواهیم داشت!
برای دموکراتها چه طرفداران کلینتون و چه اوباما مسلما پیروزی رامنی روز سه شنبه خبر خوبی خواهد بود، چه را که به ضعیف تر شدن مک کین خواهد انجامید. در مورد نظر سنجی ها این نکته را فراموش نکنید که بسیاری از معتبرترین آنها معمولا درست از آب در می آید اما به هر حال همانطور که پیروزی کلینتون نشان داد در شرایط خاص خیلی نمی توان بر اساس آنها به تحلیل دقیق رسید. بنابر این باید تا سه شنبه شب منتظر ماند. در مورد مواضع جمهوریخواهها در رابطه با مسائل مختلف از جمله ایران هم می توانید اینجا را ببینید. این ویدیو هم جالب است که در آن فرد تامپسون در مورد حمله احتمالی ایران به ناوگان آمریکا واکنش نشان می دهد و می گوید حمله کنندگان ایرانی را پیش باکره های بهشتی خواهد فرستاد که ایرانیان اشتیاق دیدارشان را دارند. قضاوتش با شما.
۱۳۸۶ دی ۲۲, شنبه
--
فردا حتما راجع به نامزدهای حزب جمهوریخواه و انتخابات مهم آنها در روز سه شنبه درایالت میشیگان خواهم نوشت. سه شنبه یک مناظره بسیار مهم هم بین سه نامزد حزب دموکرات خواهد بود در لاس وگاس نوادا از ساعت شش تا هشت شب (نه تا یازده شب بوقت ما در ساحل شرقی) در شبکه MSNBC. در مورد MSNBC این رو هم بگم که نگاه کردنش با وجود کسانی نظیر Keith Olbermann و Chris Matthews عذاب مطلق است، ولی خوب این مناظره هست و ربطی به آنها ندارد. امشب مسابقه فوتبال (آمریکایی) Patriots و Jacksonville نگذاشت به نوشتن برسم ولی درعوض Patriots خوشبختانه مثل 17 بازی قبل با بازی محشر Tom Brady برد و ثابت کرد Super Bowl امسال مال اونهاست. پس تا فردا بعد از تاک شوهای سیاسی صبح.
پ.ن: سفر جرج بوش به خاورمیانه، رویارویی رزمناوهای آمریکایی با قایقهای ایران و اخبار پاکستان هم مسائل بسیار مهمی هستند که متأسفانه بعلت حجم وحشتناک اخبار و تحلیل در رابطه با انتخابات مقدماتی آمریکا نمی دانم فرصت خواهم کرد راجع آنها بنویسم یا نه. اگر شد حتما این کار را هم خواهم کرد.
۱۳۸۶ دی ۲۱, جمعه
انتخابات مقدماتی آمریکا در اتاق خبر
--
دوستان عزیز نظر به استقبال خوب امت همیشه در صحنه و علاقه شدید خودم به انتخابات آمریکا که همیشه برایم بسیار جذاب و لذت بخش بوده و امیدوارم بتوانم روزی آن را از نزدیک تعقیب و گزارش کنم، تصمیم گرفته ام تا روز سه شنبه 5 ماه فوریه، یعنی یوم الله Super Duper Day (سه شنبه بزرگ) که رأی دهندگان ۲۲ ایالت همزمان به پای صندوقهای رأی می روند تا بار دیگر اراده خود را به جهانیان ثابت کرده و مشت محکمی به دهان یاوه گویان و دشمنان دموکراسی آمریکا بکوبند، اهم آنچه را که در این زمینه می خوانم و می بینم را بصورت مرتب در اینجا با شما در میان بگذارم. راستش نمی دانم چند وبلاگ ایرانی بصورت جداگانه و روزانه انتخابات مقدماتی آمریکا را دنبال می کنند و یا اصلا به آن اهمیتی می دهند ، ولی به هر حال فکر می کنم برای آنهایی که دوست دارند کمی دقیق تر قضیه را دنبال کنند دنبال کردن پوشش خبری-تحلیلی من خالی از لطف نباشد. برای من همیشه انتخابات آمریکا-- که از دید من در دنیا بی نظیر است-- از ابتدا تا انتها، چه از لحاظ فنی (سیاسی) و چه خبری واقعا مثل یک دوره کامل دانشگاهی می ماند که از آن کلی می آموزم. از رفتار نامزدها و مناظره هایشان گرفته تا واکنش مردم و رسانه ها. همین انتخابات چند روز پیش نیوهمشایر از بابت همین فاکتورها و هیجان فوق العاده ای که در بین رأی دهندگان و رسانه ها ایجاد کرده بود واقعا بی نظیر بود.
در ضمن این تصویری را هم که در بالای هر عنوان مطالب من درباره انتخابات می بینید از مجله Reader's Digest برداشته ام و در هر پست مربوط به انتخابات مقدماتی استفاده خواهم کرد تا نوشته های مربوط به انتخابات آمریکا را از بقیه پستهای دیگر متمایز کند. اگر بضاعت مالی اجازه می داد و دغدغه های کاری نبود، مطمئن باشید یک کوله پشتی بر می داشتم و با یک لپ تاپ تمام این رقابت را ایالت به ایالت از نزدیک دنبال می کردم و اینجا مشاهدات عینی خودم را گزارش می کردم، کاری که الان بسیاری از سیتیزن جورنالیست ها (citizen journalist) دارند انجام می دهند.
فعلا برای شروع این کلیپ را ببینید که در آن یکی از حضار در سخنرانی که هیلاری کلینتون امروز در لس آنجلس راجع به برنامه جدید اقتصادیش داشت دور از چشم بیل کلینتون به او پیشنهاد ازدواج می دهد تا بعد برسیم به مسائل مهمتر. واکنش هیلاری هم دیدنی است. این را هم بگویم که URL ویدیوهای ABC News مرتب با افزوده شدن کلیپهای جدید عوض می شود. اگر احیانا در لینکی که من دادم ویدیو عوض شده بود در همان صفحه نگاهی به ویدیوهای دیگر بیاندازید حتما ویدیو مورد نظر را پیدا می کنید. البته سعی می کنم تا حد ممکن به YouTube لینک بدهم که این مشکل پیش نیاید.
اگر دوست داشتید به کسان دیگری هم که به این رویداد علاقه مند هستند و یا آن را دنبال می کنند و دوست دارند در مورد آن بحث کنند اطلاع دهید که یک سری به اینجا بزنند و حرارت مطالب را با نظراتشان بالا ببرند. در ضمن اگر زمینه همین پست من پیشنهاد خاصی دارید لطف بفرمایید همینجا کامنت بگذارید.
۱۳۸۶ دی ۱۹, چهارشنبه
شاهکار هیلاری کلینتون در نیوهمپشایر
--
خشایار خیرخواه - تورنتو
هیلاری کلینتون دیشب در نیوهمپشایر به پیروزی ای دست پیدا کرد که با توجه به شکست پیشتر او در آیوا و موج تبلیغاتی که بعد از آن در حمایت از باراک اوباما به راه افتاده بود دست کمی از معجزه نداشت. تقریبا در تمامی نظر سنجی ها اوباما با اختلافی فاحش از کلینتون پیش بود و هیچ کس، از جمله خود خانم کلینتون و تیمش، گمان نمی کرد که او بتواند حتی با اختلاف کم به اوباما ببازد، چه برسد که پیروز از میدان خارج شود. اکنون سوال اصلی در بین تمامی کارشناسان انتخابات آمریکا این است که به یکباره چه شد که تمامی نظر سنجی ها و پیش بینی ها به این طرز مضحک غلط از آب در آمد؟ در پاسخ به این سوال دلایل زیر را می توان بطور قطع دخیل دانست:
۱- در تاریخ انتخابات آمریکا لحظاتی وجود دارند که سرنوشت آن قسمت از انتخابات و یا کل آن را عوض کرده اند. اگر هیلاری کلینتون بتواند اوباما را شکست دهد و در نهایت در انتخابات 8 نوامبر رئیس جمهور آمریکا شود، تاریخ نویسان انتخاباتی آمریکا از بغض او و اشکهایی که در چشمان او روز دوشنبه در پاسخ به سوال یک رأی دهنده جمع شد بعنوان لحظه ای یاد خواهند کرد که سرنوشت این انتخابات را بطور کل عوض کرد.
۲- احساساتی شدن خانم کلینتون که در نیمه دوم روز دوشنبه بطور مرتب از شبکه های خبری آمریکا پخش شد (و همینطور واکنش دخترانه وغیر منتظره او به سوالی در مناظره شنبه شب که با واکنش خشک اوباما همراه شد) وجهی گرم و انسانی از کاراکتر خانم کلینتون را که تا بحال در انظار عمومی مشاهده نشده بود به همگان نشان داد و بخصوص همدردی بسیاری از زنان را--که خود در زندگی کاریشان شرایطی مشابه را تجربه کرده اند-- بر انگیخت. تقریبا تمامی کارشناسان و تحلیلگران در حال حاضر بر این عقیده هستند که این اتفاق ورق را برای او در بین رأی دهندگان زن که اکثریتشان در آیوا به اوباما رأی داده بودند و همینطور رأی دهندگانی که تا صبح روز انتخابات تصمیم نهایی خود را نگرفته بودند برگرداند و اکثریت آنها را اینبار از آن خانم کلینتون کرد. با توجه به اینکه زنان 57 درصد رأی دهندگان نیوهمپشایر را تشکیل می دادند شکی نیست که رآی آنها نقش اساسی را در پیروزی خانم کلینتون ایفا کرد.
۳-اتفاق روز دوشنبه با وجود اهمیت بسیار نباید مانع از بررسی عوامل دیگر پیروزی چشمگیر خانم کلینتون شود. دیشب در سخنرانی پیروزی خود او به مردم نیوهمشایر گفت که به آنها گوش فرا داده و در این بین صدای خود را پیدا کرده است. هیلاری پس از شکست سنگین پنجشنبه در آیوا تا حدود زیادی شیوه انتخاباتی خود را تغییر داد و ارتباط مستقیم خود را با مردم از طریق جلسات پرسش و پاسخ بیشتر کرد. او از این طریق و با تکیه بر تأکیدش بر روی تجربه و سابقه خود و بی محتوا بودن وعده های اوباما توانست علاوه بر زنان، رأی دهندگان سنتی حزب دموکرات ( که شامل رأی دهدندگان متعلق به اتحادیه ها، چهل سال به بالا، با در آمد زیر 50,000 دلار در سال و یا وضعیت متوسط اقتصادی و کسانی که سالهاست بطور رسمی به نامزدهای حزب دموکرات رأی می دهند می شود) را به سمت خود جلب کند و آنها را به پای صندوقهای رأی بیاورد.
۴- در طرف مقابل باراک اوباما اکثریت رأی دهندگان مستقل، با در آمد بالای 50,000 دلار در سال، جوانان دانشگاهی و بخصوص کسانی که برخلاف رأی دهندگان هیلاری کلینتون برای اولین بار رأی می دادند را از آن خود کرد. با این وجود اوباما از دو ناحیه ضربه سختی خورد: اول اینکه او اینبار اکثریت زنان را از دست داد و دوم، رأی دهندگان مستقل که سهم قابل ملاحظه ای در پیروزی او در آیوا داشتند اینبار با این تفکر که نامزد مورد حمایتشان در حزب دموکرات با اختلاف فراوان از حریف خود پیش است به کمک جان مک کین شتافتند که در مقابل میت رامنی در شرایط سخت تری به سر می برد. در حقیقت نظر سنجی های دو روز آخر کار دست اوباما داد.
با این پیروزی بزرگ هیلاری کلینتون تبدیل به اولین زنی در ایالات متحده آمریکا گردید که ایالتی را در انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری از آن خود می کند.او بار دیگر به همگان ثابت کرد چرا نمی توان و نباید پشتکار و نبوغ سیاسی او و شوهرش را حتی در سخت ترین لحظات دست کم گرفت. با این حال او و اوباما حال باید تا روز ۵ فوریه، که به روز سه شنبه بزرگ Super Duper Tuesday معروف است و احتمالا در آنروز برنده نهایی مشخص خواهد گردید، در 26 ایالت دیگر به جدال بپردازند ، اگر چه پروسه کامل انتخابات مقدماتی تا روز 7 ژوئن ادامه پیدا خواهد کرد (برای اطلاعات کامل بروید اینجا). بر اساس قوانین حزب دموکرات کسی که بتواند اکثریت 4,040 نماینده دموکرات تمامی ایالات را به خود اختصاص دهد نامزد این حزب خواهد شد. آیا هیلاری با توجه به درسهایی که از آیوا و نیوهمشایر آموخته می تواند در نهایت مقابل جنبشی که اوباما پدید آورده است بایستد و آنچه را که شوهرش پریروز یک خیال پردازی بزرگ نامید از اذهان عمومی بزداید؟
نکات قابل توجه:
- ویدیو: بیل کلینتون پس ار پیروزی هیلاری احساساتی می شود.
- ویدیو: زنی که با سوال خود از هیلاری احساسات او را بر انگیخت و به عقیده بسیاری از کارشناسان باعث شد سرنوشت انتخابات مهم دیروز به ضرر اوباما تغییر کند خود به اوباما رأی داد.
۱۳۸۶ دی ۱۵, شنبه
چرا کلینتون را به اوباما ترجیح می دهم
--
در همین ابتدای مطلب برای روشن شدن جهت گیری من در رابطه با انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری ایالات متحده بگویم انتخاب اول من در بین همه نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا سناتور جمهوریخواه جان مک کین است، اما خوب اگر قرار باشد رئیس جمهور آینده آمریکا دموکرات باشد، آنوقت هیلاری کلینتون را به بقیه دموکراتها ترجیح می دهم.
ولی همانطور که می دانید هیلاری کلینتون روز پنجشنبه انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا را در ایالت Iowa به باراک اوباما باخت و اولین نظر سنجی پس از روز انتخابات Iowa هم نشان می دهد او در ایالت New Hampshire فعلا با اختلاف 10 درصد از اوباما عقب تر است.
هیلاری کلینتون بیشتر از این که اسیر اشتباهات خود و تیم انتخاباتیش شده باشد گرفتار جو سیاسی پر التهاب فعلی آمریکا گردیده است. تمامی فعالیتها و شعارهای انتخاباتی کلینتون حول محور"تجربه و منطق" دور می زند. او قبلا ۸ سال از نزدیک شاهد دوران ریاست جمهوری شوهرش بوده و با مشکلات و واقعیات واشینگتن، مقام ریاست جمهوری آمریکا و نظام جهانی به خوبی آشنا است و به همین خاطر وعده و وعید بیهوده نمی دهد و با زبان پوپولیستی با مردم سخن نمی گوید، بلکه مرتب از مردم می خواهد با در نظر گرفتن سوابق و آشنایی نزدیک او با مشکلات موجود به یک انتخاب منطقی و بدون ریسک دست زده و او را انتخاب کنند.
اما به نظر می آید زمان زمان او نیست چون حداقل در گام اول این شعار انتخاباتی مورد نظر او مورد اقبال مردم Iowa (که البته بافتش با بسیاری از دیگر ایالتهای مهم آمریکا بسیار متفاوت است) قرار نگرفت. در حال حاضر این باراک اوباماست که با مردم بر خلاف کلینتون احساسی تر و پر حرارت تر ارتباط بر قرار می کند و در سخنرانیهایش به مردم آمریکا می گوید آمده است تا "دنیا را عوض کند:"
.Are you fired up? Are you ready to go? Let's go change the world
سخنرانیهای اوباما بعضی اوقات چنان احساسی و پر شور و هیجان هستند که بسیاری بعد از سخنرانیهای او به گریه می افتند، امری که در دنیای سیاست در جهان غرب اتفاقی کاملا نادر است.
من برای اوباما احترام فراوان قائلم، اما او به مردم بیشتر آنچه را که می خواهند بشنوند می گوید، نه آنچه را که باید بشنوند. اوباما اقبال کنونی اش را مدیون امیدهای غیر واقعگرایانه ای که به مردم می دهد* و همینطور مواضع ضد نظام حاکم (anti-Establishment) خود است که به علت مخالفت بسیاری از طرفداران حزب دموکرات و رأی دهندگان مستقل، با سیاستهای دولت فعلی، بخصوص جوانان زیر 30 سال که بیشتر تحت تأثیر شر وشور جوانی خود هستند تا منطق سیاسی، با استقبال گرم آنان مواجه شده است.
هنگامی که اوباما از"تغییر" سخن می گوید مشخص نیست که منظور او بطور دقیق چیست، چرا که " تغییر" کلمه مبهمی است و در یک کمپین انتخاباتی بعنوان یک شعار برای افراد مختلف معانی مختلفی دارد. آیا او واقعا قرار است یک تنه به جنگ نظام حاکم رود و بی اعتنا به دیگر بازیگران صحنه سیاسی جهان و آمریکا به گفته خود دنیا را عوض کند؟ آیا واقعا امکان چنین کاری وجود دارد؟ به نظر من "تغییر" به معنای واقعی آن را فقط در مواضع ران پال از حزب جمهوریخواه و دنیس کوسنیچ از حزب دموکرات می توان یافت و جالب اینکه هر دو آنها به همین دلیل که مواضعشان مبتنی بر تغییرات جدی و در عین حال غیر عملی در بسیاری از سیاستهای داخلی و خارجی ایالات متحده است با بی اعتنایی عموم مواجه شده اند. البته در مورد هیلاری کلینتون این نکته را هم باید در نظر داشت که او در بین بسیاری از رأی دهندگان مستقل فردی وابسته به The Establishment تلقی می شود و همین مسأله اکنون برایش تبدیل به یک نقطه منفی شده است.
در حال حاضر، در کارزار پر هیجان انتخاباتی ایالات متحده، هیلاری کلینتون در میان نامزدهای حزب دموکرات و جان مک کین در بین نامزدهای حزب جمهوریخواه تنها کسانی هستند که با منطق سخن می گویند و سوار بر موج احساسات نشده اند(مک کین از ابتدا تنها کسی بود که راه حل مشکلات آمریکا در عراق را نه در بیرون کشیدن نیروهای آمریکا که در ازدیاد آنان می دانست. پسر او هم اکنون در عراق مشغول خدمت است.) با توجه به تجربه ای که این دو سناتور در برخورد با مشکلات و واقعیتهای جهان و آمریکا داشته اند هر دو آنها در مقایسه با دیگر نامزدها بهترین گزینه های موجود برای رهبری آینده آمریکا هستند، اما به نظر می رسد هر دو، بخصوص خانم کلینتون، با توجه به شرایط و جو موجود، برای تصاحب دفتر ریاست جمهوری (Oval Office) راه بسیار دشواری در پیش رو داشته باشند.
*حدود یکسال پیش در هافینگتون پست مقاله ای چاپ شد به قلم Tish Durkin روزنامه نگار مجلاتی نظیر the New York Observer و the Atlantic Monthly با عنوان آنچه درباره اوباما دوست ندارم، (What I hate about Obama). از دید من این مقاله به زیبایی هر چه تمامتر مشکل بی تجربگی و نگاه غیر واقعی اوباما به سیاست را در شرایط فعلی واشینگتن و جهان می شکافد. البته نمی دانم ترکین بعد از یک سال هنوز سر حرفش هست یا نه. ولی به هر حال اگر حوصله دارید و انتخابات را جدی تعقیب می کنید و یا می خواهید بدانید چرا من با وجود انرژی مثبتی که اوباما در بسیاری ایجاد می کند با نوع نگاه و تفکر او مخالفم و در بین دموکراتها هیلاری کلینتون را به او ترجیح می دهم حتما این مقاله را بخوانید.
۱۳۸۶ آذر ۲۰, سهشنبه
تضادهای موجود در برآورد اطلاعاتی ملی آمریکا
--
متوجه نمی شوم چرا برآورد اطلاعاتی ملی آمریکا، NIE در رابطه با برنامه اتمی ایران که بعد از گذشت یک هفته همچنان در صدر اخبار مربوط به ایران در رسانه های گروهی دنیا قرار دارد چنین در رسانه های ایرانی و وبلاگهای فارسی زبان خارج از کشور مورد بی توجهی قرار گرفته است. با توجه به زمان انتشار این گزارش و تبعات دراز مدت نتیجه گیریهای آن بر ایران، به گمانم باید بسیار بیشتر و موشکافانه تر به این گزارش مهم پرداخت و از دنبال کردن تحلیلها و مطالب خبری مربوط به آن غافل نشد.
اجازه بدهید بحث راجع به دلایل انتشار این گزارش را فعلا به کناری نهیم و به نقد خود آن بپردازیم، چرا که گمانه زنی راجع به دلایل انتشار این برآورد اطلاعاتی فعلا تا مدتها ادامه خواهد داشت و شاید هم تا مدتها ابعاد کامل علل انتشار آن در این زمان حساس روشن نگردند.
من این گزارش را تا بحال چندین بار بدقت بررسی کرده ام و تقریبا تمامی تحلیلها و گزارشهایی که در حمایت و یا مخالفت با آن منتشر شده را نیز مطالعه کرده ام. با در نظر گرفتن تمامی جوانب بزرگترین ایراد این گزارش را در تناقضی می بینم که در نتیجه گیریهای آن در رابطه با تعریف «برنامه تولید سلاحهای هسته ای» و همینطور«نیات و مقاصد »ایران وجود دارد.
برآورد اطلاعاتی ملی آمریکا، NIE در همان اولین بند خود اظهار می دارد «ما با اطمينان زياد قضاوت ميكنيم كه در پائيز سال 2003 تهران برنامه سلاحهای هسته ای خود را متوقف كرد (پاورقي 1) و سپس در پاورقي 1 می گوید: « در تدوين اين برآورد منظور ما از برنامه سلاحهای هسته ای فعاليت ايران در زمينه تسليحات و طراحي سلاح هستهاي [کلاهکهای اتمی بطور اخص] و فعاليت سري تبديل اورانيوم و غني سازي اورانيوم است و منظور ما فعاليت اعلام شده غيرنظامي ايران در زمينه تبديل و غني سازي اورانيوم نيست.» اما همین گزارش در بند D خود صحبت قبلی خود را نقض می کند و می گوید:«نهادهاي ايراني به توسعه تواناييهايي ادامه مي دهند كه ميتواند در صورت تصميم گيري لازم، براي توليد سلاحهای هسته ای به كار روند. به عنوان مثال، برنامه غني سازي اورانيوم غير نظامي ادامه دارد. ما همچنين با اطمينان زياد ارزيابي كردهايم كه از پائيز 2003 ايران تحقيقاتي را براي توسعه پروژههايي كه كاربرد تجاري و متعارف دارند انجام داده است كه برخي از آنها ميتوانند همچنين كاربرد محدود در زمينه سلاحهای هسته ای داشته باشند.»
گزارش ابتدا می گوید منظور ما فعاليت اعلام شده غيرنظامي ايران در زمينه تبديل و غني سازي اورانيوم نيست ولی چند پاراگراف آنطرف تر خود اعتراف می کند همین برنامه های غیر نظامی می توانند قسمتی از برنامه های نظامی تولید سلاح هسته ای باشند. حال سوال اینجاست که اگر این تواناييها همچنان ادامه دارند و می توانند قسمتی از برنامه تولید سلاحهای هسته ای نیز باشند پس چطور می توان نتیجه گرفت که برنامه تولید سلاحهای هسته ای ایران بطور کامل متوقف شده است؟ این نکته را می توان در حقیقت بزرگترین ایراد موجود در این گزارش بحساب آورد.
مسئله بعدی گمانه زنی این گزارش در رابطه با نیات و مقاصد ایران است که در این زمینه نیز بین دو بند تضاد اساسی وجود دارد. NIE در اینباره ابتدا می گوید: «ما با اطمينان متوسط ارزيابي ميكنيم كه تهران برنامه سلاحهای هسته ای خود را تا اواسط سال 2007 از سر نگرفته اما نميدانيم كه مقاصد كنوني آن تولید سلاحهای هسته ای است يا خير.» و سپس در همان صفجه دو خط پایین تر اظهار می دارد: «تصميم تهران به توقف برنامه سلاحهای هسته ای نشان دهنده اين امر است كه اين كشور اراده كمتري براي توسعه سلاحهای هسته ای نسبت به آنچه كه از سال 2005 پيش بيني ميكرديم، دارد.» سوال بعدی من در اینجا این است که اگر مشخص نیست که مقاصد كنوني ایران تولید سلاحهای هسته ای است يا خير، چطور می توان نتیجه گرفت ایران اکنون اراده كمتري براي تولید سلاحهای هستهاي نسبت به گذشته دارد؟
برای روشن تر شدن مورد دوم، اجازه دهید کمی بیشتر توضیح دهم. خط بین یک برنامه صلح آمیز هسته ای و یک برنامه نظامی هسته ای خط بسیار باریکی است. اولا تمامی رآکتورهای هسته ای با سوزاندن پلوتونیوم و اورانیوم غنی شده تولید انرژی می کنند. ضمن اینکه می توان از آنها برای تولید پلوتونیوم هم استفاده کرد (پلوتونیوم هم می تواند بعنوان سوخت برای رآکتور و هم در سلاح اتمی مورد استفاده قرار گیرد.) علاوه بر این بسیاری از تخصصهای مهم در زمینه دانش هسته ای نظیر برنامه سازی کامپیوتر، مواد بکار رفته، طراحی، متالورژی و مهندسی شیمیایی، الکتریکی و سیستمهای رایج در هر دو برنامه نظامی و غیر نظامی تقریبا یکسان هستند. این که این که چه مقدار زمان لازم است تا کشوری بتواند به فنآوری کامل در موارد یاد شده برای تولید انرژی صلح آمیز هسته ای و یا تولید سلاح هسته ای دست پیدا کند بستگی به فاکتورهایی نظیر دستیابی آن کشور به مواد لازم نظیر اورانیوم غنی شده و یا سطح تخصص دانشمندان آن کشور در زمینه های فنی برنامه اتمی، نظیر برنامه غنی سازی اورانیوم و تکمیل چرخه سوخت دارد.(توضیحاتم در این زمینه را از این گزارش برداشت کرده ام. اگر مایل به اطلاعات بیشتری در این رابطه هستید پیشنهاد می کنم آنرا حتما بخوانید.)
از این رو درنهایت دیر یا زود حتی دولتی که سرگرم تکمیل برنامه صلح آمیز هسته ای است به نقطه ای خواهد رسید که اگر تصمیم بگیرد خواهد توانست در کوتاه مدت قادر به تولید سلاح هسته ای شود. پس سوال اصلی را می توان چنین مطرح کرد: آیا در زمینه برنامه اتمی می توان نیات و مقاصد حکومت اسلامی ایران را حدس زد و مهمتر از آن آیا می توان به این حکومت اعتماد کرد؟
جواب بسیار روشن است: خیر. جمهوری اسلامی حکومتی است که حتی به قراردادها و تعهدات بین المللی که خود آنها را امضا می کند پایبند نیست و در این مورد تفاوتی هم بین این دولت و دولت قبلی وجود ندارد چرا که در جمهوری اسلامی تصميم گیری با فرد نیست، بلکه با نظام است.
همین دیروز حسن روحانی مذاکره کننده پیشین ایران در دولت خاتمی علاوه بر عنوان کردن همین مسأله نحوه تصمیم گیری در جمهوری اسلامی در قبال پرونده اتمی، به روزنامه جام جم چنین گفت:« ما تعليق داوطلبانه و موقت را به اين دليل پذيرفتيم که با تعليق موقت يک بخش و آرام کردن فضاي بين المللي، بقيه زيرساخت هاي هسته اي کشور را تکميل کنيم. من خودم چند نوبت در ديدار با مسوولان فني تاکيد کردم که هر زمان شما آمادگي غني سازي داشتيد، اعلام کنيد تا ما تعليق را بشکنيم. تعليق يک چتر لازم بود تا زير آن چتر بتوانيم فناوري هايمان را کامل کنيم....» این در حالی است که طبق توافقنامه پاریس ایران تعهد داده بود از ادامه دادن به کلیه فعالیتهای مربوط به برنامه اتمی از جمله کامل کردن فناوریهایی که روحانی از آنان سخن می گوید برای مدت محدودی (تا دسترسی به توافق نهایی) خودداری کند. از این هم افتضاح ترسخنان جلیلی مذاکره کننده جدید حکومت اسلامی است که دو هفته پیش در ملاقات با سولانا اظهار داشت مذاکرات او با لاریجانی را به رسمیت نمی شناسد. این رفتار فاجعه بار حکومت اسلامی که شاید در عرف دیپلماتیک جهانی بی سابقه باشد دیگر ذره ای اعتبار و آبرو برای ایران در عرصه بین المللی باقی نگذاشته است و روی همین اصل، اعتماد جامعه جهانی نسبت به ایران کاملا سلب شده است.
بنابراین شاید این گزارش در کوتاه مدت بدلیل شوک حاصل از بند اول آن مانع از افزایش فشار بر روی ایران شود اما در دراز مدت بدین علت که بعضی از نتیجه گیریهایش به دلیل تضادهایی که ذکر شد با تردید بسیاری از کارشناسان و دولتها مواجه شده، نظارت بر روی برنامه اتمی ایران را سختگیرانه تر و در نتیجه حساسیت جامعه جهانی را حتی نسبت به نیات حکومت جمهوری اسلامی افزایش خواهد داد. این امر، با توجه به سرشت و رفتار فریبکارانه حکومت ایدئولوژیکی ایران، معنایش مسلما چیزی جز مشکلات بیشتر برای جمهوری اسلامی نخواهد بود.
۱۳۸۶ آذر ۱۸, یکشنبه
برآورد اطلاعاتی ملی آمریکا: آنچه فعلا می توان گفت
--
از دوشنبه هفته پیش تاکنون چندین بار تصمیم به نوشتن مطلبی راجع به برآورد اطلاعاتی ملی آمریکا NIE در رابطه با برنامه اتمی ایران گرفته ام، اما هر بار با خواندن یک تحلیل یا خبر تازه مجبور شده ام دست نگه دارم. بد نیست بدانید که این بلا سر CNN بیچاره هم آمد. CNN برای روز۱۲ دسامبر برنامه ۲ ساعته ویژه ای تدارک دیده بود بنام "ایران اتمی می شود" که با بیرون آمدن NIE ایران مجبور به لغو آن شد.
در این چند روزه اخبار و تحلیلها در رابطه با این گزارش جنجال بر انگیز حول سه محور اصلی می چرخند:
۱- اینکه معنی و تبعات این گزارش چه هستند.
۲-این گزارش با استفاده از چه منابعی تهیه شده و تا چه حد می تواند به واقعیت نزدیک باشد.
۳-چرا این گزارش در این زمان حساس بیرون آمد وهمچنین به چه دلیل رئیس جمهور آمریکا، با علم به این که می دانست این گزارش به دلیل نوع نگارش و نحوه استدلال آن چه ضربه مهلکی به برنامه های دولت او در رابطه با افزایش فشار بر ایران وارد خواهد آورد، اجازه داد که قسمتی از آن برای عموم منتشر شود.
۲-این گزارش با استفاده از چه منابعی تهیه شده و تا چه حد می تواند به واقعیت نزدیک باشد.
۳-چرا این گزارش در این زمان حساس بیرون آمد وهمچنین به چه دلیل رئیس جمهور آمریکا، با علم به این که می دانست این گزارش به دلیل نوع نگارش و نحوه استدلال آن چه ضربه مهلکی به برنامه های دولت او در رابطه با افزایش فشار بر ایران وارد خواهد آورد، اجازه داد که قسمتی از آن برای عموم منتشر شود.
در هر سه مورد آنقدر اخبار و تحلیلهای منتاقض منتشر شده که ارائه یک تحلیل دقیق را حداقل در حال حاضر نا ممکن می سازد.
به طور نمونه در مورد اول تمامی کارشناسان متفق القول بر این باورند که غنی سازی اورانیوم و جداسازی پلوتونیوم هر دو می توانند قسمتی از برنامه تولید سلاح هسته ای باشند (همان قابلیت تکمیل چرخه سوخت و خروج از NPT و یا "Breakout Capacity" که در مقاله قبلیم راجع به پرونده هسته ای ایران به آن اشاره کردم. اگر در این مورد اطلاعات بیشتری می خواهید این گزارش از جرج پرکویچ کارشناس ارشد اتمی موسسه صلح کارنگی را توصیه می کنم. پرکویچ در مقاله ای در سال 2005 پیش بینی کرده بود که ایران بجای تکمیل قسمت نظامی برنامه هسته ای خود و مواجه با ریسکهای پر شمارآن ابتدا بدنبال تکمیل چرخه سوخت خواهد رفت که فنآوری سختتری به شمار می رود اما هم طبق ضوابط NPT قانونی وهم برای برنامه تولید سلاح هسته ای ضروری می باشد.) حال چگونه این گزارش با وجود اطلاع از ادامه برنامه های غنی سازی و تولید و آزمایش موشکهای دوربرد ایران--حتی اگر نتیجه گیری عمده آن مبنی بر تصمیم دولت ایران در سال 2003 در به تعلیق در آوردن پروژه های مرتبط با جنبه نظامی برنامه اتمی اش نظیر طراحی و تولید کلاهکهای اتمی صحیح باشد--چنین با اطمینان اعلام می کند که ایران در حال حاضر برنامه ای برای تولید سلاح هسته ای ندارد خود کاملا جای سوال دارد.
یا در مورد دوم دیلی تلگراف همین امروز گزارش می دهد که برخی از سرویسهای اطلاعاتی انگلستان که اطلاعات مرتبط با ضبط گفتگوهای سران سپاه با کمک ایستگاه استراق سمع آنها GCHQ جمع آوری شده است می گویند ایرانیها از ضبط مکالماتشان با خبر بوده اند و امکان نداشته است که در مورد برنامه هسته ای ایران حداقل در یک مکالمه تلفنی حقیقت را بگویند. از این رو رؤسای سرویسهای اطلاعاتی انگلستان با مقامات وزارت دفاع اسرائیل هم عقیده اند که اطلاعات CIA در این مورد صحیح نیست.
بنابراین همچنان باید منتظر گزارشهای متناقض بیشتری در این زمینه بود. آنچه فعلا می توان به جرأت از آن سخن گفت این است که معلوم نیست دولت بوش با از دست دادن اهرم فشار خود وهمینطور استدلال فوری بودن خطر برنامه اتمی ایران در پی انتشار برآورد اطلاعاتی ملی آمریکا، چگونه خواهد توانست فشار جامعه جهانی را بر ایران برای توقف برنامه غنی سازی خود همچنان باقی نگه دارد، چه برسد به این که بخواهد آنرا افزایش دهد.
پ.ن. ديويد ميليبند، وزير امور خارجه بريتانيا در مصاحبه امروز یکشنبه با اسکای نيوز دقیقا به همان نکته ای اشاره کرده که من در مطلبم عنوان کردم. او می گوید برآورد اطلاعاتی ملی آمریکا فقط از بخش نظامی که يکی از سه بخش برنامه تولید سلاحهای هسته ای ايران است صحبت کرده است. دو بخش مهم ديگری هم که در چنین برنامه ای باید مورد توجه قرار گیرند عبارتند از غنی سازی و آزمايش پرتاب موشک، که ایران در حال حاضر به هر دو آنها ادامه می دهد.
اشتراک در:
پستها (Atom)



