۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

میعادگاه ما انسان و آبادی، تاریخ و آینده میدان آزادی...

--



تو به خود نگاه می کنی، آینه سیاه می کنی


پرده بر ترانه می کشی، پنجره تباه می کنی


من ستاره آه می کشم، دست روی ماه می کشم


نوازش نسیم می کنم، روی شب نگاه می کشم


میعادگاه ما انسان و آبادی، تاریخ و آینده میدان آزادی


تو با گلوله من با گل، تو با شلیک من با آواز


تو زرد نفرت، کبود کین


من سرخ عشق و سبز پرواز


کسب تو قتل گل و شبنم، اعدام نور و باد و دریا


کار من کشت چراغ و تیمار رنگ و رقص و رویا


میعادگاه ما انسان و آبادی، تاریخ و آینده میدان آزادی



ایرج جنتی عطایی

۱۳۸۸ فروردین ۲, یکشنبه

نوروز ماندگار است تا یک جوانه باقی است

--

نوروز ماندگار است تا یک جوانه باقی است

باقی است جمع جانان تا این یگانه باقی است


بار دگر بریدند نا ی و نواش اما!

این ساز می نوازد تا یک ترانه باقی است



سینه به سینه گفتند کوتاه تا شود شب

کوتاه می شود شب وقتی فسانه باقی است



عید است و نامه دارم از من رسان سلامی

بشتاب ای کبوتر تا آشیانه باقی است



گم کردمش نشانیش یک کوچه تا جوانی

پیداش کن پرنده تا این نشانه باقی است



می چینمت دوباره از آسمان کرمان

پرواز کن ستاره تا بام خانه باقی است



نور نگاه کوروش بر بردگان بابل

بعد از هزارها سال در هگمتانه باقی است



زیباست حرف باران در کوچه های تبریز

آواز مولوی هست تا یک چغانه باقی است



دود اجاق وصلی کو در سفر بر افراشت

بعد از هزار منزل دربلخ و بانه باقی است



در حیرتم که بعد از کشتار عشق اینک

در زیر سقف تاریخ عطر زنانه باقی است



تازی و کینه توزی جهل و سیاه روزی

نفرین بر آنکه عدلش با تازیانه باقی است



عصر دگر برآید این نیز هم سرآید

گر نیستت یقینی حدس و گمانه باقی است



یغمائیان ربودند محصول عمر ما را

بشتاب و کشت میکن تا چند دانه باقی است



افراط کرد و تفریط این ساربان گمراه

ای کاروان سفر خوش راه میانه باقی است

علیرضا میبدی


نوروزتان پیروز.

۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه

کلام آخر در مورد انتخابات آمریکا: جان مک کین انتخاب من است

--

متأسفانه به علت گرفتاریهای شخصی امسال مجالی برای گزارش انتخابات آمریکا بعد از دوره مقدماتی نیافتم. از قضا هفته آینده نیز در سفر خواهم بود و قادر به گزارش و جمع بندی نتایج انتخابات ایالات متحده در روز چهارم نوامبر را نخواهم داشت، به همین دلیل کلام آخر در رابطه با این انتخابات را اکنون تقدیم حضورتان می کنم و امیدوارم در آینده نزدیک باز هم بتوانم در رابطه با بررسی مسائل سیاسی ایالات متحده، ایران و خاورمیانه به طور مرتب بنویسم:

۱-انتخابات این دوره ریاست جمهوری ایالات متحده متأسفانه تبدیل به یک شوی کم ارزش سیاسی گردید که در آن بسیاری از مفاهیمی که معمولا نامزدها با آنها سنجیده می شوند --بمانند تجربه و قوه تشخیص (judgement)-- بطور کل نادیده گرفته شدند. چرایش را در فرصتی دیگر و پس از فروکش کردن همهمه انتخابات بررسی خواهم کرد.

۲- انتخابات سال ۲۰۰۸ ایالت متحده را همچنین می توان به مثابه پایان عصر روزنامه نگاری حرفه ای و منصفانه آمریکایی که در تمام دنیا سر آمد بود دانست. بطور کل رسانه های آمریکایی لیبرال هستند و در نتیجه مشاهده تمایل آنها به سوی دموکراتها امر عجیبی نبوده است، اما جانبداری چنین همه جانبه و مغرضانه اکثر رسانه ها از یکی از نامزدها (باراک اوباما) در تاریخ انتخاباتی آمریکا بی سابقه بوده است. جانبداری رسانه ها از اوباما بعضی وقتها آنقدر اعصاب خرد کننده بود که منی که عاشق روزنامه نگاری و میزگردهای سیاسی هستم قادر به تحمل خواندن مطالب بسیاری از رسانه ها یا دیدن برنامه هایشان نبودم. پوشش خبری انتخابات و شکلی که رسانه های معتبری چون نیویورک تایمز، نیوزویک، تایم، CNN و NBC و حتی آٓسوشیتد پرس به خود گرفتند و تبدیل به ماشین تبلیغاتی اوباما شدند برای ایالات متحده جای تأسف بسیار دارد.

۳-من هنوز طرفدار جان مک کین هستم و با تمام وجود امیدوارم بر خلاف آنچه نظر سنجی ها این روزها می گویند او بتواند هفته آینده با شکست اوباما رئیس چمهور بعدی ایالات متحده گردد. اما این را هم اضافه کنم که اعتقاد دارم از کنوانسیون حزب جمهوریخواه بدین طرف کمپین او بسیار ضعیف، آشفته و در مواردی ناشیانه عمل کرد. با این وجود من تجربه مک کین و judgement او در امور سیاست خارجی را بسیار برتر از اوبامایی می دانم که چه در مورد افزایش نیروها در عراق (surge) در تابستان گذشته و چه در مورد صحبت مستقیم با سیاستمداران شیادی نظیر احمدی نژاد نشان داد از سیاست خارجی و اهمیت بحرانهایی که دنیا و ایالات متحده با آنها روبروست درک درستی ندارد.

۴-هنوز هم با وجود تمام گزارشهایی که خوانده ام متوجه نشده ام که چرا جان مک کین از میان تمامی افراد شایسته ای که در حزب جمهوریخواه وجود داشت دست به انتخاب سارا پیلین زد. پیلین زن با هوش و با عرضه ای به نظر می آید و با وجود اینکه با عقاید شخصی اش در مورد مذهب و سقط جنین موافق نیستم اما مطمئنم او اگر بخواهد می تواند در آینده به سیاستمدار قابلی تبدیل گردد، اما از دید من او اکنون آماده مقام ریاست جمهوری (در صورتی که مک کین نتواند به ریاست جمهوری ادامه دهد) و حتی معاونت ریاست جمهوری نیست. از دید من تجربه، سابقه و judgement مهمترین فاکتورها برای کسی است که در صدد تصاحب قدرتمندترین مقام دنیاست. روی همین اصل من از هیلاری کلینتون و جان مک کین حمایت کرده و می کنم و با دستیابی اوباما به ابن مقام مخالفم چه را که او را بعلت بی تجربگی و judgement افتضاحش شایسته این پست نمی دانم. انتخاب پیلین به نقطه قوت مک کین یعنی تجربه صدمه جدی وارد کرد و judgement او را به طور جدی زیر سوال برد. چه بسا اگر من هم یک آمریکایی independent بودم به همین دلایل-- با وجود اینکه طرفدار اوباما نبودم-- در نهایت به اوباما و بایدن رأی می دادم.

۵- البته انتخاب جو بایدن توسط اوباما هم جای دفاع ندارد. جو بایدن و حرکات و رفتار پر از گاف او را اصلا نمی توان جدی گرفت. او دهه هاست که در سنای آمریکا بوده ولی حتی یک لایحه و یا کاری که او مغز متفکرش باشد را در کارنامه اش نمی توان یافت. اوج افتضاح بایدن را می توان در طرح او برای تجزیه عراق به سه کشور مستقل دانست که صلاحیت او را در سیاست خارجی کاملا سلب می کند. نمی دانم ترکیب اوباما، بایدن، هری رید و ننسی پلوسی در سیاست خارجی آمریکا را به کجا خواهند برد.

۶- راهیابی اوباما و بایدن به کاخ سفید البته برای کسانی که مثل من مخالف آنها هستند می تواند نکات مثبتی هم در بر داشته باشد. اگر اوباما با mandate قاطع و با حمایت اکثریت به کاخ سفید راه یابد با توچه به اینکه کنگره آمریکا نیز در اختیار دموکراتها خواهد بود و همینطور با توجه به حمایتی که او فعلا از رسانه ها گرفته تا دیگر نقاط دنیا (و حتی سازمان ملل) در پشت خود دارد دیگر بهانه ای برای انداختن بار مسئولیت به گردن این و آن و سرزنش بوش و مک کین برای هر آنچه مشکل در آمریکا و دنیاست ندارد. او تا بحال با توجه به عدم داشتن سابقه و مسئولیت اجرایی هر آنچه جولان خواسته داده و کسی هم از او حساب پس نخواسته است. اما روز پس از ۲۰ ژانویه روز دیگری است.

۷- و کلام آخر اینکه من هنوز فکر می کنم با توجه به به اینکه امسال سالی است که در آن بسیاری از رأی دهندگان پس از ۸ سال حکومت جمهوریخواهان تغییر و جهتی جدید در سیاست می خواهند هیلاری کلینتون از بسیاری جهات شایسته تصاحب ریاست جمهوری آمریکا بود. اکنون هم به قول چارلز کراتهامر ترجیح می دهم این انتخابات را ببازم تا اینکه اصول سیاسی خودم را با حمایت ناگزیر از ریاست جمهوری باراک اوباما و معاونت جو بایدن زیر پا بگذارم. البته من ایالات متحده را به مانند ایران بسیار دوست دارم و در نهایت امیدوارم در صورت پیروزی اوباما او--بر خلاف آنچه من و بسیاری دیگر فکر می کنیم-- رئیس جمهور شایسته ای برای آمریکا شود و از قبال او مردم ایران نیز در راه مبارزه و تغییر وضعیت جهنمی کنونی ایران سود بسیار برند و خاورمیانه نیز سر و سامانی گیرد.

امیدوارم.




۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه

آقای اوبامای عزیز

--

این ویدیو تا بحال بیش از ۱۱ میلیون بازدید کننده داشته است:

۱۳۸۷ خرداد ۱۸, شنبه

بررسی انتخابات مقدماتی حزب دموکرات-قسمت دوم: باراک اوباما پیروزی خود را مدیون کاکسهای غیر دموکراتیک است

--

انتخابات مقدماتی حزب دموکرات امروز با سخنرانی هیلاری کلینتون، که در آن او به شکست خود در برابر باراک اوباما اذعان کرد، به پایان رسید. قبلا در بخش نخست بررسی این انتخابات که در ماه فوریه نوشتم به اشتباهات هیلاری اشاره کردم و توضیح دادم چگونه استراتژی اشتباه او بخصوص در کاکسهای ماه فوریه باعث شد تا او در این رقابت نزدیک به شکل قابل توجهی از اوباما عقب بیافتد. در این نوشته به بررسی خود انتخابات خواهم پرداخت و با استفاده از آمار و ارقام نشان خواهم داد چرا کاکسهای غیر دموکراتیک حزب دموکرات به شکل نامنصفانه ای کفه ترازو را به نفع اوباما سنگین کرد و در نهایت منجر به جلو افتادن او در شمارش دلگتها و انتخاب او از سوی سوپر دلگتها شد.

کاکس (caucus) یا گردهمایی چند ساعته برای رأی گیری بجای رأی گیری نفر به نفر در طول روز (primary) انتخاباتی است است که حزب خود برگزار می کند و فعالان حزب مجریان اصلی برگزاری آنها هستند، بر خلاف پرایمری که توسط ایالت برگزار می شود. تفاوت اصلی پرایمری ها و کاکسها بدین صورت است که در پرایمری ها شفافیت، برنامه ریزی و نظم بسیار بیشتری وجود دارد. در پرایمری ها حضور فیزیکی برای رأی دادن لازم نیست و کسانی هم که مشکل زبان داند طبق قانون می توانند از کمک در محل رأی گیری بهره مند شوند. پرایمری ها اصولا برای تعداد زیاد رأی دهنده طراحی می شوند و جمع کثیری از پرسنل حوزه های رأی گیری مدتها پیش از روز رأی گیری تمرین داده می شوند تا پروسه انتخاباتی بدون مشکل صورت پذیرد.

اما درست در نقطه مقابل کاکسها شفافیت و سازماندهی پرایمری ها راندارند، مشمول بودچه ایالتی یا فدرال نمی شوند و به همین دلیل از لحاظ اجرایی قوانین انتخاباتی دولت ایالتی و یا فدرال را به دقت پرایمری ها اجرا نمی گذارند. جدا از تمامی مسائل ذکر شده مهمترین مشکل کاکسها این است که در آن نظارت دقیق بر روی رأی گیری و مسئولیت پاسخگویی در قبال شمارش و گزارش آرا و همینطور رکوردی برای بازبینی تک تک آرا وجود ندارد و همین باعث می شود نتایج رأی گیری در بسیاری از کاکسها در معرض تقلب قرار گیرند.

بدلیل اینکه در کاکسها حضور فیزیکی اشخاص لازم است و راه دیگری برای رأی دادن وجود ندارد بسیاری از کسانی که به دلایل گوناگون در آن ساعات خاص قادر به رأی دادن نیستند از این پروسه جا می مانند. بدین ترتیب کاکسها باعث ریزش تعداد رأی دهنده می شود و در نتیجه به آن دسته از رأی دهندگانی که افراطی تر و از لحاظ سازماندهی هماهنگ تر هستند کمک می کند تا طرفداران نامزد مورد حمایت خود را سریعتر بسیج کنند و در یک رأی گیری دو ساعته بجای کل رأی دهندگان ایالت برنده آن ایالت را به حزب اعلام کنند. در حقیقت نامزدها در بسیاری از موارد نه بر اساس شایستگی خود که بر اساس سرعت عمل دفاتر و گروههای انتخاباتی وابسته به آنها در هماهنگ کردن طرفداران خود و رساندن آنها به محل کاکس برنده آن ایالت خاص می شوند. این مسأله اینبار گریبان هیلاری را گرفت، چه را که کاکسها بسیاری از رأی دهندگان او را که شامل افراد مسن، زنان بچه دار، رأی دهندگان لاتین و کسانی را در آن ساعت مشغول به کار هستند و نمی توانند برای آن ساعات خاص مرخصی بگیرند از رأی دادن محروم کرد.

تفاوت آمار رأی دهندگان در39 پرایمری و 13 کاکس به شکل زیر می باشد:
Primary states: 34,728,979=97.03%
% Caucus States+TX: 1,057,136=2.97
به طور کلی در 13 ایالتی که در آن کاکس برگزار شد 23.2 میلیون رأی دهنده وجود دارد. اگر در این ایالتها بجای کاکس پرایمری بر گزار شده بود پیش بینی می شود بر اساس میانگین حضور رأی دهندگان در پرایمری ها چیزی حدود دو میلیون رأی دهنده دیگر در این پروسه شرکت می کردند. آیا حضور این دو میلیون نفر تأثیر در نتیجه نهایی می گذاشت؟

برای پاسخ به این سوال بهتر است نگاهی به ایالتهایی که در آن هر دو کاکس و پرایمری برگزار شد بیاندازیم:

1-در ایالت واشینگتن 245,000 نفر معادل 5.3 درصد رآی دهندگان در کاکس شرکت کردند. نتیجه نهایی: اوباما 67.5 کلینتون: 31.2. ده روز بعد 691,381 معادل 15 درصد رأی دهندگان ایالت در پرایمری شرکت کردند. نتیجه نهایی: اوباما 51.2 کلینتون 45.7. بر اساس نتایج کاکس ایالت واشینگتن اوباما 26 دلگت بیشتر از هیلاری بدست آورد در حالیکه بر اساس نتایج پرایمری او فقط 4 دلگت بیشتر بدست می آورد.

2-در ایالت تکزاس بیش از 2,800,000 نفر در پرایمری شرکت کردند. نتیجه نهایی: کلینتون 52 اوباما 48. ساعاتی بعد در کاکسهای همین ایالت بر اساس 41 درصد گزارش شده (از مضحک بودن کاکسهای ایالت تکزاس همین بس که نتایج نهایی آنها تا به امروز اعلام نشده) اوباما 56 و کلینتون 44 درصدآرا را بدست آوردند. بر اساس نتایج پرایمری کلینتون 65 دلگت و اوباما 61 دلگت تصاحب کردند، در حالیکه بر اساس نتایج ناقص کاکسهای همین ایالت اوباما 38 دلگت و کلینتون 29 دلگت از آن خود کردند. در نتیجه اوباما در تکزاس 5 دلگت بیشتر از هیلاری تصاحب کرد. آیا این واقعا نشان دهنده خواست آن نزدیک به 3 میلیونی بود که در پرایمری شرکت کردند؟

3-در ایالت نبراسکا 3.4 درصد رآی دهندگان ایالت یعنی حدود 40,000 تفر در کاکس شرکت کردند که در نتیجه اوباما با حساب 68 به 32 درصد هیلاری را شکست داد و 16 دلگت ار 24 دلگت این ایالت را بدست آورد. روز 14 ماه می نبراسکا پرایمری خود را انجام داد که در آن 94,000 رأی دهنده شرکت کردند و در نتیجه اوباما اینبار هیلاری را 49.4 به 46.6 شکست داد. اگر دلگتها بر اساس پرایمری احتساب می شد هیلاری و اوباما 24 دلگتها را به شکل مساوی تقسیم می کردند. در حقیقت پیروزی 13,700 نفری اوباما در نبراسکا برای او همان مقدار دلگت کسب کرد که پیروزی 240,000 نفری هیلاری در اوهایو.
با توجه به اینکه 95 درصد پیروزیهای کلینتون از پرایمری ها و 42 درصد پیروزیهای اوباما از کاکسها هستند اجازه دهید مقایسه ای بین بعضی دیگر از این دو انجام دهیم تا ضعف سیستم بیشتر عیان شود:

A-کاکس آلاسکا با 8,868 رأی: برنده اوباما با اختلاف 5 دلگت
A-پرایمری تکزاس با 2,825,210 رأی: برنده هیلاری با اختلاف 4 دلگت

B-کاکس آیداهو با 20,535 رأی: برنده اوباما با اختلاف 12 دلگت
B-پرایمری پنسیلوانیا با 2,315,389 رأی: برنده هیلاری با اختلاف 12 دلگت

C-کاکس کانزاس با 36,634 رأی: برنده اوباما با اختلاف 14 دلگت
C-پرایمری نیوجرسی با 1,114,872 رأی: برنده هیلاری با اختلاف 11 دلگت

D-کاکس ایالت واشینگتن با 241,305 رأی: برنده اوباما با اختلاف 26 دلگت
D-پرایمری کالیفرنیا با 4,794,846 رأی: برنده هیلاری با اختلاف 36 دلگت

در نگاه کلی 140 دلگتی که اوباما از دوازده کاکسی که برنده شد بدست آورد فقط 16 دلگت کمتر از 156 دلگتی است که هیلاری کلینتون با تلاش فراوان از ایالتهای مهمی نظیرCalifornia, Texas, Pennsylvania, Ohio, New Jersey, Massachusetts, Indiana, Tennessee, Arizona, Oklahoma, Arkansas, New Mexico, West Virginia, NewHampshire و Rhode Island بدست آورد.
در مجموع:

39 پرایمری با 34,728,979 رأی دهنده: برنده کلینتون با 485,905 رأی و 78 دلگت
13 کاکس با 1,057,137 رأی دهنده: برنده اوباما با 299,768 رأی و 205 دلگت

نتیجه گیری-bottomline:

ایالتهایی که هیلاری در پرایمری برد 220 رأی الکترال در انتخابات عمومی، 87 میلیون رأی دهنده واجد شرایط و 18,400,000 رأی در پرایمری دارند. 42 درصد پیروزیهای اوباما در کاکسهای ایالاتی بدست آمد که نه تنها نصف آنها از سال 1964 به دموکراتها رأی نداده اند، بلکه 70 درصد از آنان در سال 2004 به جرج بوش رأی دادند و در مجموع 73 رأی الکترال بیشتر ندارند. متأسفانه در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات سیستم انتخاباتی غیر دموکراتیک و معیوب کاکس سیستم انتخاباتی پرایمری را خنثی کرد و باعث شد تا باراک اوباما با استفاده از همین نقص در میزان دلگت از هیلاری پیش افتد و بدون بردن حتی یک ایالت مهم در نهایت توسط سوپر دلگتها بعنوان نماینده حزب دموکرات انتخاب شود آنهم در حالیکه هیلاری رأی عمومی popular vote را از آن خود کرد.
این اتفاق اگر برعکس رخ داده بود الان هواداران اوباما دنیا را روی سرشان گذاشته بودند و در رسانه ها و وبلاگها به طرح و بررسی انواع و اقسام تئوریهای توطئه مشغول بودند.
ادامه دارد...
منابع:
CNN, NYT, thegreenpapers.com, realclearpolitics.com & state websites

پس نوشت: سرمقاله نیویورک تایمز را درباره ایرادات سیستم انتخاباتی حزب دموکرات از جمله کاکسها اینجا بخوانید که تأییدی است بر آنچه من در این مطلب در مورد کاکسها اشاره کرده ام.


۱۳۸۷ خرداد ۱۶, پنجشنبه

بزودی: بررسی جامع انتخابات مقدماتی حزب دموکرات

--

دوستان عزیز در روزهای پیش رو به بررسی آنچه در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات رخ داد خواهم پرداخت و از نحوه انتخابات تا نقش رسانه ها و عملکرد خود نامزدها همه را زیر ذره بین قرار خواهم داد. تا آن هنگام می توانید گزارش اول من را که در ماه فوریه نوشتم بخوانید. در چند روز آینده قسمت دوم این بررسی را تقدیم حضورتان خواهم کرد:

باراک اوباما از زبان دیگر دموکراتها

--

آگهی تازه حزب جمهوریخواه. درست می زند به وسط هدف:

۱۳۸۷ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

--

تصمیم داشتم در رابطه با نتیجه نهایی انتخابات مقدماتی حزب دموکرات امشب مطلبی بنویسم اما چون هیلاری کلینتون در سخنرانی امشب خود اعلام کرد که هنوز در رابطه با آینده کمپین خود تصمیمی نگرفته است و شکست را نمی پذیرد صبر خواهم کرد تا ببینم کار در چند روز آینده به کجا خواهد انجامید و بعد به بررسی انتخابات خواهم پرداخت. سخنرانی هیلاری مجلس جشن CNN و MSNBC را به عزا تبدیل کرد، هر چند که گمان نکنم هیلاری مبارزه اش را به دنور و کنوانسیون بکشاند.
در هر صورت امشب--بواسطه تاجگذاری اوباما توسط رسانه ها و سوپر دلگتهای حزب دموکرات--برای ایالات متحده آمریکا بی شک شب غم انگیزی است.
پس نوشت-چهارشنبه: به گفته نیویورک تایمز هیلاری کلینتون روز جمعه رسما به کمپین خود برای تصاحب نامزدی حزب دموکرات و رویای ۱۸ میلیون رأی دهنده اش پایان خواهد داد.

۱۳۸۷ خرداد ۱, چهارشنبه

اوباما و ایران

--

چیزی حدود 8 سال طول کشید تا جرج بوش و حامیانش در کنگره و رسانه ها متوجه شوند با چه کسانی در رهبری ایران طرف هستند (اینکه الان سیاست دولت بوش در رابطه با ایران وسط زمین و هوا مانده یک بحث دیگر است.) حالا سناتور باراک اوباما، مدعی جدی نامزدی حزب دموکرات، که تمام تجربه کاریش در دولت فدرال به دو سال نیز نمی رسد مدعی است راه مقابله با تهدید جمهوری اسلامی را یافته است. منتهای مراتب صحبتهای ضد و نقیض او در این زمینه نشان می دهند که او یا ظاهرا درک درستی از وضعیت ندارد یا بطور کل از مرحله پرت است:



برای دوستانی که نمی توانند این ویدیو را ببینید عرض کنم که در روز 18 ماه می در ایالت Oregan اوباما تهدید ایران را بسیار کوچک می شمارد و ادعا می کند چون قدرت نظامی ایران با قدرت نظامی ایالات متحده قابل مقایسه نیست ایران تهدیدی برای آمریکا به شمار نمی رود، ولی درست دو روز بعد در Montana ایران را تهدیدی بزرگ و جدی می خواند. جالبتر اینکه در مصاحبه با CNN در روز سه شنبه اوباما ادعا کرد او قصد ملاقات نه با احمدی نژاد که با قدرت اصلی تصمیم گیری در ایران (احتمالا آقا) را دارد (تصور کنید شرفیاب شدن باراک اوباما را به حضور مقام معظم رهبری و توصیه های دلسوزانه مقام عظمای ولایت به او). از روز سه شنبه به این طرف هم پشتیبانان و مشاوران او در رسانه های آمریکا همین حرف مسخره را مرتب تکرار می کنند. مشاور او سوزان رایس می گوید اوباما با فرد مناسب در رهبری ایران گفتگو خواهد کرد که این شخص الزاما احمدی نژاد نیست. بیل ریچاردسون هم می گوید حالا که گفته است ما قصد ملاقات با احمدی نژاد را داریم؟ در ایران می توان با ملاهای معتدل گفتگو کرد...

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه

درباره نتایج هفته گذشته در ایندیانا و کارولینای شمالی

--

1- در ایندیانا درصد رأی دهندگان سیاهپوست از آن چیزی که انتظار می رفت (11 درصد) فراتر رفت و به حدود 17 درصد رسید. از این 17 درصد 90 درصد یه اوباما رأی دادند و همین امر باعث شد بر خلاف آنچه نظر سنجی ها پیش بینی می کردند هیلاری ایندیانا را فقط با اختلاف 2 درصد ببرد.
2- در کارولینای شمالی شمار رأی دهندگان سیاهپوست از 25 تا 30 درصد پیش بینی شده به چیزی نزدیک به 34 درصد رسید که از این 34 درصد 91 درصد به اوباما رأی دادند. همین امر باعث پیروزی دو رقمی اوباما در کارولینای شمالی شد.
3-بر خلاف گفته های بسیاری از کسانی که این روزها در رسانه های آمریکا نتایج انتخابات هفته پیش را شکستی بزرگ برای هیلاری می شمارند، هیلاری در ایندیانا و کارولینای شمالی نتایج بدی بدست نیاورد. او تا یک ماه قبل در ایندیانا از اوباما عقب بود و حتی بر اساس پیش بینی کمپ اوباما ایندیانا ایالتی بود که قرار بود اوباما در آن پیروز شود. در کارولینای شمالی نیز هیلاری یک ماه قبل بین 20 تا 25 درصد عقب بود و در فاصله پیروزی خود در پنسیلوانیا تا انتخابات هفته پیش توانست فاصله را (البته با کمک کشیش اوباما) به 14 درصد برساند.
4- پیروزی در کارولینای شمالی برای کلینتون غیر ممکن بود چرا که جمعیت عظیم رأی دهنده سیاه پوست این ایالت و رأی یک طرفه آنها به اوباما چنین امکانی را از او سلب می کرد. برای پیروزی در کارولینای شمالی هیلاری باید حداقل 70 درصد رأی سفید پوستها را از آن خود می کرد که این هم امری غیر ممکن بود چرا که بر خلاف اکثر سیاهان، به نظر می رسد بر اساس آمار، اولویت اول اغلب سفید پوستان نژاد و یا رنگ پوست نیست(هر چند که مسلما--بخصوص در ایالتهای جنوبی--سفید پوستانی وجود دارند که بر همین اساس رأی می دهند.) با این همه همانطور که پیشتر اشاره کردم هیلاری در مقایسه با ایالتهایی مانند ویرجینیا که از لحاظ جمعیتی آماری مشابه با کارولینای شمالی دارد بسیار بهتر عمل کرد:

The voting demographics:

White male: VA 28%, N.C. 27%
White female: VA 35%, N.C. 35%
Black Male: VA 13%, N.C. 13%
Black Female: VA 17%, N.C. 20%
In Virginia, Obama won 67% of White Men, in North Carolina 40%
In Virginia, Obama won 45% of White Women, in North Carolina 33%

In Virginia, Obama won 93% of Black Men and 85% of Black Women
In North Carolina, he won 91% of Black Men and Black Women
5-تنها ایرادی که من به استراتژی کلینتون قبل از انتخابات هفته گذشته دارم این است که چرا او با بزرگ کردن مسأله معافیت موقت از پرداخت مالیات بنزین gas tax holiday این موضوع را تبدیل به موضوع داغ مورد بحث رسانه ها کرد و خواسته یا ناخواسته باعث شد تا موضوع کشیش اوباما و جنجال تازه او در روزهای آخر پیش از انتخابات به فراموشی سپرده شود. این کار از دید من اشتباه بود هر چند که شاید در نهایت در نتیجه کلی تآثیری نداشت.
6- با نتایجی که هفته گذشته بدست آمد کار برای هیلاری بسیار سخت شد. نامزدی باراک اوباما اکنون تقریبا قطعی است هر چند که اگر حداقل معضل فلوریدا حل شود و آرای عمومی آن در نتایج بدست آمده محاسبه شود هیلاری همچنان شانس بردن آرای عمومی را دارد، بشرط اینکه او وست ویرجینیا را با اختلاف 40 درصد، کنتاکی را با اختلاف 30 درصد و پورتوریکو را با احتساب 25 درصد ببرد (پورتوریکو یک میلیون رأی دهنده دموکرات دارد) و در اورگان با اختلاف 5 درصد و در مونتانا و داکوتای جنوبی با اختلاف حداکثر 10 درصد ببازد. در این حالت هیلاری چیزی حدود 470,000 رأی بدست خواهد آورد که با اضافه شدن آرای فلوریدا و یا فلوریدا و میشیگان (به همراه آرای عمومی کاکسها که اوباما در آنها دست بالا را دارد) او در آرای عمومی از اوباما پیش خواهد افتاد.
7- متأسفانه هیلاری خود و راه شکست دادن اوباما را دیر پیدا کرد و به همین خاطر است که با وجود عملکرد قابل قبولش در انتخابات هفته گذشته وهمچنین کمپین کردن فوق العاده اش پس از پیروزی در تکزاس و اوهایو بواسطه پیدا کردن پایگاه خود، تقریبا دیگر فرصتی برای جبران ندارد. بقول یکی از دوستانم هیلاری درست مانند تیمی می ماند که تازه از دقیقه 80 به بعد راه دروازه حریف را پیدا کرده اما دیگر فرصتی برای تغییر نتیجه ندارد. واقعا حیف.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۳, جمعه

دولت هزار چهره

--


۱۳۸۷ اردیبهشت ۸, یکشنبه

چرا هیلاری کلینتون نسبت به اوباما قابلیت انتخاب شدن بیشتری دارد

--

به نظر می رسد با توجه به تمامی تحلیلهایی که تا بحال راجع به قابلیت انتخاب شدن (electability) هیلاری کلینتون و باراک اوباما ارائه شده، هیلاری برای تصاحب کاخ سفید از بخت بیشتری نسبت به اوباما بر خوردار باشد، حتی اگر اوباما در پایان کار از لحاظ تعداد دلگت و آرای عمومی از او اندکی پیش باشد.

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در 50 ایالت و منطقه کلمبیا (واشینگتن دی سی) برگزار می شود. این پنجاه ایالت به همراه پایتخت ایالات متحده در مجموع 538 رآی الکترال (electoral vote) دارند که برنده انتخابات باید 270 عدد از آنها را از آن خود کند.


از بین پنجاه ایالت و پایتخت ایالات متحده، بر اساس سابقه انتخابات،
- 15 ایالت معمولا به دموکراتها رآی می دهند (196 رأی الکترال)
-19 ایالت به جمهوریخواهان رأی می دهند ( 152 رأی الکترال)
-17 ایالت برای هر دو حزب احتمال برابر دارند ( 190 رأی الکترال). این ایالتها اصطلاحا toss-up نامیده می شوند. از این 17 ایالت یازده عدد از آنها در انتخابات چند دوره گذشته به جمهوریخواهان تعلق یافته که عبارتند از :Arkansas, Colorado, Florida, Iowa, Missouri, Nevada, New Mexico, North Carolina, Tennessee, Virginia, and West Virginia. این یازده ایالت 114 رأی الکترال دارند. 6 ایالت از این 17 ایالت در انتخابات چند دوره اخیر به دموکراتها اختصاص پیدا کرده است که شامل 76 رأی الکترال می شوند: Maine, Michigan, New Hampshire, Ohio, Pennsylvania, and Wisconsin.
می توان بر اساس این داده ها نتیجه گرفت که برای این که دموکراتها بتوانند در انتخابات ماه نوامبر به رقم 270 و پیروزی دست پیدا کنند باید علاوه بر بردن هر 15 ایالت خود به تعداد کافی از 17 ایالتی که بین هر دو حزب شانس مساوی دارند نیز ببرند.
هیلاری کلینتون و باراک اوباما قاعدتا هر دو بدون مشکل هر 15 ایالت متعلق به دموکراتها را از آن خود خواهند کرد اما سوال اینجاست که کدامیک از آنان در 17 ایالتی که به بین هر دو حزب شانس مساوی دارند رأی الکترال بیشتری کسب خواهد کرد؟
هیلاری تا بحال 17 پرایمری و کاکس را برده است که از آنها 3 ایالت در انتخابات سراسری معمولا به جمهوریخواهان رأی می دهند، 5 به دموکرات و 9 بین هر دو حزب شانس برابر دارند. اگر هیلاری 15 ایالت دموکراتها و 9 ایالت toss-up راببرد به رقم 312 رأی الکترال خواهد رسید. (بدون میشیگان و فلوریدا رقم هیلاری به 268 می رسد).
اوباما تا بحال 27 پرایمری و کاکس برده است که 12 عدد از آنها جمهوریخواه 9 دموکرات و 6 بین هر دو حزب شانس برابر دارند. اگر اوباما 15 ایالت دموکراتها و 6 ایالت toss-up راببرد رقم رأی الکترال او به 250 خواهد رسید.
اکنون بد نیست نگاهی هم به ایالتهای باقی مانده بیاندازیم. از ایالتهای باقی مانده 5 ایالت جمهوریخواه هستند: Indiana, Kentucky, Montana and South Dakota یکی از آنها دموکرات: Oregon و دو ایالت باقی مانده برای هر دو حزب شانس برابر دارند: West Virginia and North Carolina.
اگر اوباما وست ویرجینیا و کارولینای شمالی را ببرد رقم او به 270، اگر فقط کارولینای شمالی راببرد رقم او به 256 و اگر فقط وست ویرجینیا را ببرد رقم او به 255 خواهد رسید.
اگر هیلاری هر دو ایالت را ببرد رقم او به 332 خواهد رسید. اگر او فقط کارولینای شمالی را ببرد به رقم 327 و اگر فقط وست ویرجینیا را ببرد به رقم 317 خواهد رسید. او در هر سه حالت برنده است.
بر اساس همین احتمالات که البته صد در صد هم نیستند و با توجه به اینکه ایالاتی که بین هر دو حزب شانس برابر دارند (toss-up) از جمعیت کاتولیک، لاتین، زنان و افراد مسن فراوانی بر خوردار هستند (رأی دهندگان هیلاری) به نظر می رسد شانس هیلاری کلینتون برای پیروزی در ماه نوامبر بسیار فراتر از شانس باراک اوباما باشد و چون طبق قانون سوپر دلگتها می توانند بر اساس قوه تشخیص خود و قابلیت انتخاب نامزدها و نه صرفا دلگتهای تصاحب شده در پرایمری و کاکسها وهمینطور الزاما رأی عمومی بهترین نامزد را انتخاب کنند بهترین گزینه برای آنان، اگر خواستار پیروزی در ماه نوامبر هستند، هیلاری کلینتون است.
پ.ن. این مناظره جالب را هم ببینید. هرالدو ریورا با من هم نظر است ولی دیک موریس (یکی از دشمنان خونی بیل و هیلاری کلینتون) طبیعتا بشت مخالف بحث electability است.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۶, جمعه

در مورد پیروزی بزرگ هیلاری در پنسیلوانیا

--


به این چند نکته باید اشاره کنم که:

1- باراک اوباما در 6 هفته ای که در پنسیلوانیا چیزی حدود 12 میلیون دلار هزینه تبلیغات تلویزیونی کرد (به نسبت 3 میلیون دلاری که کلینتون هزینه کرد) در نهایت فقط توانست فاصله 20 درصدی خود با کلینتون را به 10 درصد برساند. البته او کاهش این اختلاف را علاوه بر بمباران تلویزیونی خود مدیون فرصت شش هفته ای است که باعث شد او بتواند سر فرصت با اتوبوس و قطار از کل این ایالت بازدید کند.

2- طبق ادعای یکی از هواداران و مسئولین کمپین اوباما اظهارات او در سانفرانسیسکو در رابطه با ساکنین شهرهای کوچک و مناطق روستایی پنسیلوانیا و همینطور عملکرد ضعیف او در مناظره شبکه ABC برایش بسیار گران تمام شد.

3- اوباما در ظرف 6 ماه گذشته حداقل 20 بار مناظره تلویزیونی داشته است، اما پس از گذشت این مدت هنوز در مناظره ها وحشتناک ضعیف عمل می کند. به نظر می رسد تنها هنر او در فن سخنوری خواندن سخنرانی ها از روی تله پرامپتر است.

4-طبق روال همیشه کسانی که در چند روز آخر و یا روز آخر تصمیم نهاییشان را گرفتند به نسبت دو به یک به کلینتون رأی دادند.

5-هیلاری در انتخابات پنسیلوانیا اکثریت رأی یهودیان، کاتولیکها، دارندگان اسلحه و کسانی که مرتب به کلیسا می روند را از آن خود کرد. این چهار گروه از رآی دهندگان به همراه رأی دهندگان طبقه کارگری (working class) کسانی هستند که دموکراتها برای پیروزی در پنسیلوانیا در انتخابات ریاست جمهوری به آنها نیاز مبرم دارند. دموکراتها بدون پیروزی در پنسیلوانیا، اوهایو و فلوریدا قادر به تصاحب کاخ سفید نخواهند شد.

6-طبق آخرین نظرسنجی رسموسن که امروز اعلام شد هیلاری مک کین را در پنسیلوانیا شکست خواهد داد، در صورتی که مک کین بر اوباما غلبه خواهد کرد.

7-اگر انتخابات مقدماتی حزب دموکرات به مانند مدل انتخاباتی جمهوریخواهان که در آن برنده ایالت تمامی دلگتهای ایالت را از آن خود می کند بر گزار شده بود اکنون نامزدی هیلاری قطعی شده بود و اوباما به تاریخ پیوسته بود. البته به نظر می رسد نظام حاکم فعلی حزب دموکرات ترجیح می دهد نوامبر ببازد تا اینکه نامزدی را به هیلاری بدهد، حتی اگر هیلاری برای مک کین به نسبت اوباما رقیب سرسخت تری باشد.

تمامی موارد مطرح شده البته بحثهایی است که در حال حاضر مطرح است. اما اگر اینگونه که از سخنان دنیس راس و ادمیرال مالن رييس ستاد مشترک ارتش آمريکا بر می آید (مالن می گوید در آینده ای بسیار نزدیک مجبور خواهیم شد با ایران برخورد کنیم) مساله حمله آمریکا به ایران روی میز قرار گرفته باشد آنوقت با شرایطی کاملا متفاوت طرف خواهیم بود.

۱۳۸۷ فروردین ۲۸, چهارشنبه

جان مک کین: اجازه نخواهم داد ایران به سلاح اتمی دست پیدا کند

--


در مصاحبه ای که دیروز در برنامه Hardball شبکه MSNBC انجام شد جان مک کین در پاسخ به سوال یک دانشجو و همینطور کریس متیوز مجری برنامه گفت که او اجازه نخواهد داد ایران به سلاح اتمی دست پیدا کند. مک کین در صحبتهایش دو بار اشاره کرد که شکی ندارد که جاه طلبی های تهران در منطقه در راستای تحقق "رویای ایرانی ای" (Persian ambition) است که ایران سالهاست بدنبالش بوده است. او حکومت تهران را رژیمی تندرو، ستمگر و سرکوبگر توصیف کرد که در ماهیتش شکی وجود ندارد. او گفت در صورتی که ایران و فعالیتهای اتمی آن تبدیل به خطری محرز و آنی برای منافع استراتژی ایالات متحده شوند او مسلما گزینه نظامی را مد نظر قرار خواهد داد.

۱۳۸۷ فروردین ۲۳, جمعه

جنتلمن ایران جای تو نیست؛ از آنجا برو

--


افشین قطبی عزیز،

آنچه باعث شد برایت بنویسم همین لبخند تلخی است که بر چهره ات است. راستش از همان روز اول که متوجه شدم دستیار گاس هیدینگ و دیک ادوکات بوده ای و در کره و ایالات متحده و هلند همه جور امکانات برای کار کردنت مهیاست تعجب کردم وقتی شنیدم می خواهی تمام اینها را ول کنی و به ایران برگردی و به فوتبال ایران خدمت کنی. این لحظاتی را که تو امروز با این نگاه معصومانه شاهدش بودی من و بسیاری دیگر از ابتدا می دیدیم، چه را که از این لحظات در تاریخ فوتبال ایران و در مقیاسی فراتر در تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران کم نبوده اند.

افشین جان خیلی ناراحتم ولی اول از همه از دست خودت. جنتلمن پیش خودت چه فکر کی کردی؟ در این 30 سال گذشته که نه تنها فوتبال که تمامی عرصه های این مملکت به تباهی کشیده شده شما در چه دنیایی سیر می کردی؟ آیا ندیدی چه بر سر ما آمده؟ ندیدی چه بر سر این مردم و زندگیشان از جمله ورزششان آمده؟ که به تو گفت انسانی با منش و شخصیت تو که کوچکترین تناسبی با نظام حاکم و فرهنگ و آداب و اخلاق ما ندارد می تواند در آن محیط موفق شود؟ از که اطلاعات گرفتی قبل از اینکه تصمیم بگیری در ایران کار کنی؟ آیا پرسیدی بر سر مربی پیش از تو مصطفی دنیزلی چه آمد؟ می دانی او هم در فینال توسط همین بازیکنان چهارتایی شد؟


افشین عزیز نشانه ها بر روی دیوار بودند و تو یا آنها را ندیدی یا تصمیم گرفتی که آنها را نبینی. تو باید عطای این مربیگری ای را که حداقل تو یک نفر--در آن محیط کثیف فوتبال ایران-- به آن محتاج نبودی مدتها پیش به لقایش می بخشیدی نه اینکه اجازه دهی بازیکنانت در غیاب تو جلسه تشکیل دهند و به مطبوعات راجع به تو حرفهای گنده تر از دهانشان بزنند.


افشین جان مقصر تویی. مقصر تو هستی که همه اینها را دیدی و هنوز به دنبال سرمربیگری تیم ملی ایران بودی. آیا در همین مدت کوتاه که در ایران بودی ندیدی مملکت امام زمان چگونه اداره می شود؟ ندیدی فرهنگ دزدی، لمپنیزم، کلاه برداری، چاپلوسی و زورگویی چطور از دفتر شخص اول مملکت تا خانه و محل کسب و کار مردم عادی جامعه را بمانند سرطان در نوردیده و دارد ایران عزیز را از درون نابود می کند؟ خودت اذعان نکردی که داری یواش یواش به دروغ گفتن عادت می کنی؟


جنتلمن ایران جای تو نیست. حداقل ایران فعلی جای تو نیست. ایران دنیای وارونه است. هر چه بیشتر بدانی و کاربلدتر باشی و انسان تر احتمال بدبختی و آوارگیت بیشتر است. ایران سرزمین نخبه کش است. ایران سرزمینی است که هر سال هزاران تن از توانمندترین نیروهایش را دسته دسته به غربت می فرستد. در ایران برای این که وزیر و وکیل شوی احتیاجی به تحصیلات دانشگاهی، سابقه و شعور سیاسی و مهمتر از همه رأی مردم نداری. فقط کافی است دستبوس نظام و آقا بالا سرش باشی. در ایران برای مربیگری تیم ملی احتیاجی به کار کردن با گاس هیدینگ نیست. کافی است تسبیح داشته باشی و ذکر بخوانی و چاپلوسی کنی.


افشین عزیز با همه اینها برای تو بخاطر شخصیت و دستاوردهایت احترام بسیار قائلم. برای همین قبل از این که بیشتر با آبرو و حیثیتت بازی کنند و تو را هم مانند هر انسان فرهیخته و کاربلدی در آن نظام و فرهنگ بر گرفته از آن به لجن بکشند بعنوان یک هموطن و طرفدار از تو خواهش می کنم آن فوتبال و آن محیط را به اهلش بسپاری و از آنجا بروی. مطمئن باش کره ای ها قدرت را بیشتر می دانند.


جنتلمن؛ تو به آن مملکت و فوتبالش تعلق نداری. از آنجا برو.

- لینک مطلب در بالاترین

- عکس از وبلاگ یک پزشک

۱۳۸۷ فروردین ۲۲, پنجشنبه

استانداردهای دوگانه رسانه های آمریکا در قبال کلینتون و اوباما

--

از استانداردهای دوگانه رسانه های آمریکا در قبال کلینتون و اوباما هر چه بگویم کم گفته ام هرچند که این مسأله حدیث تازه های هم نیست. کافی است یکی از اظهارات کلینتون مانند داستان زنی که در اوهایو به علت ناتوانی در پرداخت بیمه درگذشت از سوی کسی مورد سوال قرار گیرد تا آنها دنیا را بر روی سرشان بگذارند. اما حالا که یکی از نزدیکان همین زن به واشینگتن پست می گوید این داستان حقیقت دارد دیگر کاری به این داستان ندارند و حاضر هم نیستند معذرت بخواهند یا ادعاهای نادرست خود را پس بگیرند.

روی همین اصل هم باراک اوباما می تواند به راحتی آب خوردن دروغ بگوید و هیچ مشکلی هم پیش نمی آید. آوباما الان یکی دو هفته ای است در ایندیانا و پنسیلوانیا
ادعا می کند از هیچ کمپانی نفتی کمک مالی نگرفته است. کمپین او همچنین ادعا می کند که از lobbyists پولی دریافت نمی کند.

حال این ویدیو را از factcheck.org نگاه کنید تا به هیپوکراسی اوباما و پوچ بودن ادعاهای او بیشتر پی ببرید. او از از لابییستهای کنونی و کمپانی های نفتی پولی نمی گیرد (هیچ نامزدی نمی تواند از کمپانی های نفتی پولی دریافت کند) ولی از کسانی که برای کمپانی های لابی کار می کنند، لابییستهای سابق و همینطور کسانی که در کمپانی های نفتی کار می کنند کمکهای مالی دریافت می کند.



مساله اینجاست که همه سیاستمداران دروغ می گویند و اغراق می کنند. اما حساب کنید چندبار تا بحال در رسانه های اصلی ایالات متحده MSM برنامه و یا تحلیلی راجع به دروغها و اغراقهای اوباما را دیده اید؟ آوباما در کل کمپین انتخاباتیش فقط دو هفته--یکی هفته قبل از انتخابات اوهایو و تکزاس و دیگری هفته پس از جنجال صحبتهای کشیش او-- از رسانه ها پوشش منفی دریافت کرد که همان دو هفته کافی بود تا او دو انتخابات حساس را ببازد و در مورد دوم حتی در آستانه یک رسوایی بزرگ قرار گیرد. این در حالی است که کلینتون نزدیک به شش ماه است زیر باران تبلیغات منفی قرار دارد و به قول خودش در کنسرت دیشب التون جان همچنان ایستاده است.

همچنین: این ویدیو را هم از شبکه MSNBC ببینید که در آن جو اسکاربرو تنها خبرنگار منصف این شبکه یکی از ادعاهای اوباما را در مصاحبه هفته گذشته با Hardball به خوبی زیر سوال می برد.


آیا ما هم روزی در برابر بی عدالتی چنین واکنش نشان خواهیم داد؟

--



مطمئنم بسیاری از دوستان خارج از کشور این ویدیو را تا بحال دیده اند. اما برای آنهایی که در ایران دسترسی به یوتیوب ندارند توضیح می دهم که که در این برنامه که توسط شبكه تلویزيوني ABC آمریکا تهیه شده و هدفش بررسی نحوه برخورد جامعه آمریکا با مسلمانان آمریکایی در آمریکای پس از یازده سپتامبر است، دو هنرپیشه--یک فروشنده و یک دختر مسلمان آمریکایی که حجاب کامل دارد-- در یک نانوایی که به گفته بعضی نظر دهنده ها در یو تیوب در مسیر بین آستین و دالاس تکزاس قرار دارد با دوربین مخفی صحنه ای را اجرا می کنند تا ببینند واکنش مشتریان دیگر چیست.

فروشنده در حضور مشتري ها به دختر مسلمان می گوید نحوه لباس پوشیدن تو شبیه به تروریستهاست و برای همین من به تو چیزی نمی فروشم. او سپس از دختر می خواهد مغازه را ترک کند.

22 مشتری واکنشی نشان نمی دهند، شش مشتری از فروشنده و موضع او حمایت می کنند اما 13 نفر به دفاع از دختر می پردازند. بیشتر این مشتریان بعد از یک مشاجره جدی با فروشنده به او می گویند که دیگر هرگز به این مغازه باز نخواهند گشت.

از بین مشتری هایی که با فروشنده به مشاجره می پردازند دو مورد خاص وجود دارد که واقعا دیدنی هستند . یک مورد مردی است که بخاطر دفاع از دختر، در حال ترک مغازه از جانب فروشنده متهم به این می شود که آمریکایی خوبی نیست. مرد بر می گردد و به فروشنده می گوید که پسرش به تازگی از عراق بازگشته و اینکه جنگ با ترور ربطی به این دختر بی پناه ندارد. در این صحنه خشم این مرد در صورتش کاملا آشکار است و مشخص است که او رفتار و صحبت های های فروشنده را نسبت به او و دختر مسلمان کاملا توهین آمیز تلقی کرده است.

در مورد دوم دو دختر جوان که از قضا یکی از آنها مسلمان ولی بدون پوشش است با فروشنده به مشاجره شدید می پردازند و در نهایت خواستار صحبت با مدیر مغازه می شوند.

هم در مورد اول و هم در مورد دوم هنگامی که خبرنگار ABC خود را معرفی می کند و از آنها می خواهد درباره واکنششان بیشتر توضیح دهند هم مرد و هم یکی از دختران جوان به گریه می افتند و می گویند که رفتار فروشنده برای آنها اصلا قابل قبول نبود.

اشکهای مرد بسیار موقر آمریکایی و دختری که به شدت از دختر مسلمان در برابر بی عدالتی دفاع می کرد و ار جانب گزارشگر قهرمان لقب گرفت واقعا احساسات من را بر انگیخت. با وجود تمام مشکلات روحی و روانی که حملات یازده سپتامبر و جنگ عراق برای مردم آمریکا به وجود آورده اند این ویدیو نشان می دهد که آمریکا همچنان سرزمین بسیاری از مردمی است که به اصول اولیه و اساسی (مانند مبارزه با ظلم و بی عدالتی) که پدران این سرزمین آن را بر اساس آنها بنا نهادند پایبند هستند.

نمی دانم چند سال (یا چند صد سال) طول خواهد کشید تا روزی ما هم برای مبارزه با ظلم و بی عدالتی علیه همنوع و هموطنمان با هر کیش و آیین و نژادی چنین واکنش نشان دهیم و بواسطه آن به گریه بیافتیم. اما امیدوارم روزی این اتفاق در ایران هم رخ دهد.

۱۳۸۷ فروردین ۱۶, جمعه

سران جمهوری اسلامی؛ آیا شما هم حاضر هستید برگه های مالیاتی خود را در اختیار عموم قرار دهید؟

--


امشب کمپین هیلاری کلینتون برگه های مالیاتی خود را منتشر کرد که نشان می دهند هیلاری و بیل کلینتون از سال 2000 تا 2007 ، حدود 109 میلیون دلار در آمد داشته اند که از این مقدار 33.8 میلیون آن را مالیات پرداخته اند و بیش از 10 درصد از آن را نیز به خیریه بخشیده اند.
نکته حیرت انگیز اما این است که تمام برگه های مالیاتی خانواده کلینتون را می توان هم اکنون بصورت online مشاهده کرد. نیویورک تایمز از خوانندگان خود خواسته است که آنها هم نگاهی به این گزارشها بیاندازند و اگر موردی توجهشان را جلب کرد به این روزنامه اطلاع دهند. در حقیقت نه فقط شهروندان ایالات متحده که تمامی ساکنان این کره خاکی می توانند با یک کلیک به تمامی جزئیات برگه های مالیاتی دو تن از بزرگترین سیاستمداران عصر حاضر قدرتمندترین کشور جهان دست پیدا کنند (البته اگراین ساکنان، تحت حکومتهای در حال مبارزه با استکبار جهانی مانند ایران یا امپریالیزم مانند کوبا که از ترس جریان آزاد اطلاع رسانی اینترنت را چند لایه فیلتر کرده اند زندگی نکنند.)
و این البته از مزایای همان دموکراسی است که رهبران ایران آن را فاسد و نجس می خوانند و بازماندگان دوران رفیق استالین و حقه بازان چپ آمریکای جنوبی تا روزی چند فحش آبدار به آن ندهند شب سر راحت بر بالین نمی گذارند.
راستی تا یادم نرفته، آقایان رهبران سابق و حاضر جمهوری اسلامی، مگر ادعا ندارید که حکومتی مردمی تر و پاک تر از حکومت جمهوری اسلامی وجود ندارد؟ مگر نه این است که دارید برای مدیریت جهانی آماده می شوید و قرار است برای جهان الگو شوید؟ اگر چنین است آیا حاضر هستید برای صحت ادعاهای خود برگه های مالیاتی خود را بدون دستکاری در اختیار عموم ایرانیان و مردم جهان قرار دهید؟ آیا حاضر هستید بطور شفاف مانند تمامی سیاستمداران استکبار نجس جهانی مردم و رسانه های گروهی ایران و جهان را از چگونگی کسب در آمد خود و میزان دقیق آن مطلع سازید؟

۱۳۸۷ فروردین ۱۰, شنبه

چاله ای که حزب دموکرات برای خود کنده است

--

با منتفی شدن تکرار انتخابات فلوریدا و میشیگان پیروزی باراک اوباما در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات قطعی به نظر می رسد. تنها راه باقی مانده برای هیلاری کلینتون این است که تمامی انتخابات پیش رو یا تقریبا تمامی آنها به جز کارولینای شمالی را ببرد تا به سوپر دلگتهای حزب دموکرات ثابت کند نیروی روانی مرحله پایانی انتخابات با اوست. ولی حتی در این صورت--و حتی با وجود برد با اختلاف فراوان مثلا بین 15 تا 20 درصد در پنسیلوانیا و پیروزی یا شکست نزدیک در کارولینای شمالی که از جمعیت سیاه پوست قابل توجه ای برخوردار است--باز هم سوپر دلگتهای حزب دموکرات با اینکه طبق قانون می توانند بر اساس نظر و قدرت تشخیص خود و نه بر اساس رأی رأی دهندگان ایالت یا منطقه کنگره ای خود به هر یک از دو نامزد رأی دهند جرأت نخواهند کرد بر خلاف آرای عمومی و دلگتهای تصاحب شده نامزد پیشتاز که از قضا سیاه پوست هم هست به کلینتون رأی دهند و او را به علت بردن ایالتهای مهم و یا قابلیت انتخاب شدن به اوباما ترجیح دهند.
اما مسأله اینجاست که این اختیار--همانطور که اشاره کردم-- طبق قانون به سوپر دلگتها داده شده است. در بین سالهای 1912 تا 1968 از 23 برنده انتخابات مقدماتی در هر دو حزب فقط 10 نفر از آنان بعنوان نامزد حزب خود معرفی شدند. در سال 1960 فقط 16 ایالت برای حزب دموکرات و 15 ایالت برای حزب جمهوریخواه انتخابات مقدماتی بر گذار کردند. در حقیقت دلگتهای تصاحب شده از این انتخابات فقط 38 درصد دلگتهای کنوانسیون هر دو حزب را تشکیل می دادند و 62 درصد باقی مانده را رهبران فعال دو حزب، نمایندگان دو حزب و فعالان سیاسی آنها تشکیل می دادند و آنها بودند که تصمیم نهایی را اتخاذ می کردند. انتخابات مقدماتی در حقیقت راهی بود برای هر دو حزب تا از قابلیت انتخاب شدن (electability) نامزدهای خود را در ایالتهای مهم امتحان کنند. بعنوان مثال پیروزی جان کندی در انتخابات ویرجینیای غربی نشان داد که او با وجود کاتولیک بودن می تواند در جنوب آمریکا رأی بیاورد. از طرف دیگر استس کفاور در سال 1952 با وجود برتری در بسیاری از رقابتهای مقدماتی نتوانست نامزدی حزب دموکرات را بدست آورد چرا که بزرگان حزب دموکرات رقیب او ادلای استونسون را بر او ارجح دانستند. وندل ویلکی در سال ۱۹۴۰ اصلا در رقابتهای مقدماتی شرکت نکرد و با این وجود از طرف حزب جمهوریخواه به عنوان نامزد این حزب شناخته شد.
اما از سال 1968 بدین طرف حزب دموکرات تصمیم گرفت پروسه انتخاباتی خود را دموکراتیک تر کند و به همین جهت نقش انتخابات مقدماتی پر رنگ تر گردید تا بدانجایی که امروز در هر دو حزب بیش از 80 درصد نمایندگان کنوانسیون را تشکیل می دهند و نقش سوپر دلگتها کاملا فرمایشی شده است.
این تغییر به همراه سیستم ناعادلانه کاکس (caucus) یا گردهمایی چند ساعته برای رأی گیری بجای رأی گیری نفر به نفر در طول روز (primary) باعث شده است تا ان دسته از رأی دهندگانی که افراطی تر و از لحاظ سازماندهی هماهنگ تر هستند بتوانند طرفداران نامزد مورد حمایت خود را سریعتر بسیج کنند و در یک رأی گیری دو ساعته بجای کل رأی دهندگان ایالت برنده آن ایالت را به حزب اعلام کنند. در حقیقت سیستم جدید نقش سوپر دلگتها را از آنها گرفته و به سازماندهندگان و کمک کنندگان مالی ایالتی داده که باعث شده نامزدها در بسیاری از موارد نه بر اساس شایستگی خود که بر اساس سرعت عمل دفاتر و گروههای انتخاباتی وابسته به آنها در هماهنگ کردن طرفداران خود و رساندن آنها به محل کاکس برنده آن ایالت خاص شوند. این دقیقا همان اتفاقی بود که اینبار گریبان هیلاری کلینتون را گرفت که از لحاظ سازماندهی در کاکس ها عرصه را کاملا به اوباما واگذار کرد.
باراک اوباما از 30 انتخابات primary نیمی از آنها را از آن خود کرده است که به جز Vermont Wisconsin, Utah, Missouri, Conneticut, Illinois, Delaware بقیه همگی فقط به کمک رأی سیاه پوستان بدست آمده است. به جز ایلینوی که ایالت خود اوباما به شمار می رود و میزوری که که اوباما آن را با اختلاف 2/1 درصد برد هیچ کدام از ایالتهای دیگر و همینطور هیچ کدام از ایالتهایی که اوباما آنها را با کاکس برده است (مگر شاید کالرادو) ایالتهایی نیستند که در انتخابات سراسری ریاست جمهوری سرنوشت ساز باشند، ضمن اینکه بسیاری از هم آنهایی هم که اوباما با کمک رآی سیاه پوستان برده مانند Mississippi اصلا همواره در انتخابات ریاست جمهوری به نامزد جمهوریخواهان رأی می دهند.
از طرف دیگر هیلاری کلینتون در تمامی ایالتهای بزرگ و مهمی که می توانند در انتخابات سراسری تعیین کننده باشند (جز ایلینوی) در انتخابات مقدماتی پیروز شده است. او در صورت انتخابات مجدد در فلوریدا و میشیگان هم به طور حتم برنده می گردید (و به همین سبب بود که اوباما تمام توان خود را به کار گرفت تا حداقل در میشیگان انتخابات مجدد برگزار نگردد) و با پیروزی هایی که به احتمال فراوان در پنسیلوانیا، ایندیانا، کنتاکی و ویرجینیای غربی در انتظار اوست حتی می توانست از لحاظ آرای عمومی نیز بر اوباما پیشی بگیرد.
همین حساب ساده بدون در نظر گرفتن هیچ امر دیگر مانند جنجال کشیش اوباما و این که همین جنجال او را در مقابل قهرمان میهن پرستی چون جان مک کین غیر قابل انتخاب می کند کافی است تا مشخص شود که هیلاری کلینتون از لحاظ قابلیت انتخاب شدن (electability) نماینده بهتری برای حزب دموکرات در انتخابات ماه نوامبر خواهد بود. اما سرشناسان حزب دموکرات مانند ننسی پلوسی با نادیده گرفتن آنچه قانون انتخابات مقدماتی حزب دموکرات بر آن صحه گذارده سوپر دلگتها را مرتب تشویق می کنند به نامزدی که دلگت و آرای عمومی بیشتری دارد رأی دهند بدون در نظر گرفتن این نکته (و شاید هم عمدا با در نظر گرفتن این نکته) که اولا باراک اوباما هم قادر به رسیدن به رقم 2,024 دلگت نیست و دوما پایگاه رأی دهندگان او در بسیاری از ایالات سرنوشت ساز قوی نیست و او بر خلاف جان کندی در تمامی امتحانات این ایالات مهم مانند Ohio مردود شده است.
بر همین اساس می توان گفت که حزب بی کفایت دموکرات نیز با برگزاری چنین کاکسهای غیر دموکراتیک و عدم توانایی برگزاری انتخابات مجدد در دو ایالت بسیار مهم مردود شده است و اکنون نیز فقط برای جلوگیری از تضعیف پسر طلایی خود و آبرو ریزی بیشتر است که بطور ناجوانمردانه ای به کلینتون فشار وارد می آورد تا در حالیکه او هنوز شانس دارد تا با پیروزی در پنسیلوانیا و دیگر ایالات پیش رو حداقل دلیل خود را مبنی بر شایسته تر بودنش برای احراز نامزدی حزب دموکرات تقویت کند از رقابتها کنار رود. رفتاری که حزب جمهوریخواه هیچگاه با هاکبی (که حدود 800 دلگت از مک کین عقب بود) انجام نداد حتی در حالیکه در چندین انتخابات، هاکبی مک کین را بعد از اینکه نامزدی او تقریبا قطعی شده بود شکست داد.
در پایان این را هم اضافه کنم که من طرفدار حزب دموکرات نیستم و اصولا سیاستمداران این حزب را قابل اعتماد نمی دانم و برای همین هم انتخاب اول من در انتخابات گذشته جرج بوش و در این انتخابات از ابتدا جان مک کین بوده است. اما به نظر من بیل و هیلاری کلینتون و کسانی نظیر جو لیبرمن که اکنون کاملا از حزب دموکرات جدا شده و از مک کین حمایت می کند در بین دموکراتها استثنا هستند و شاید دقیقا بهمین دلیل است که سیاستمداران تند رو حزب دموکرات با بیل و هیلاری کلینتون مانند دو نامزد از حزب رقیب رفتار می کنند. در این مورد بعد از این که نامزدی اوباما قطعی شد بیشتر توضیح خواهم داد اما امیدوارم حزب دموکرات و رسانه های افراطی دست چپی ای مانند MSNBC با شکست اوباما در مقابل جان مک کین تاوان این افتضاح خود را بپردازند.

۱۳۸۷ فروردین ۲, جمعه

سال نو مبارک

--

دوستان عزیز،
با تقدیم بهترین آرزوها به مناسبت سال نو، سالی پر از سلامت، موفقیت و امید به آینده را برای شما و عزیزانتان خواستارم.
عید شما مبارک و نوروزتان پیروز.